مفهوم تولید ناخالص داخلی چيست؟

تولید ناخالص داخلی

 

تولید ناخالص داخلی یا GDP یکی از مقیاس‌های اندازهٔ اقتصاد است. تولید ناخالص داخلی در برگیرنده ارزش مجموع کالاها و خدماتی است که طی یک دوران معین، معمولاً یک سال، در یک کشور تولید می‌شود.[۱]

در این تعریف منظور از کالاها و خدمات نهایی، کالا و خدماتی است که در انتهای زنجیر تولید قرار گرفته‌اند و خود آنها برای تولید و خدمات دیگر خریداری نمی‌شوند.

 

محاسبهٔ تولید ناخالص ملی [ویرایش]

تولید ناخالص ملی در کشورهای مختلف در سال ۲۰۰۵

روشهای مختلفی برای محاسبهٔ تولید ناخالص ملی وجود دارد. محاسبهٔ مجموع ارزش افزوده، محاسبه با نگرش مصرف و محاسبه با نگرش درآمد، سه روش متداول انجام این کار هستند.

محاسبه با نگرش مصرف به این شکل است:

تولید ناخالص داخلی = مصرف خصوصی + سرمایه‌گذاری + مصارف دولتی + (صادرات - واردات)

تولید ناخالص ملی و تولید ناخالص داخلی [ویرایش]

تا سال ۱۹۸۰ در ایالات متحده از کلمهٔ تولید ناخالص ملی استفاده می‌شد. هرچند تولید ناخالص ملی GNP و تولید ناخالص داخلی GDP تفاوت‌های جزئی دارند. در محاسبهٔ تولید ناخالص ملی درآمد افراد خارج از کشور که به کشور باز فرستاده می‌شود با تولید ناخالص داخلی جمع می‌شود و درآمد افراد خارجی مقیم آن کشور که درآمد خود را به خارج می‌فرستند از آن کاسته می‌شود.


انتقادها به مفهوم تولید ناخالص داخلی [ویرایش]

به مفهوم تولید ناخالص داخلی انتقاداتی وارد آمده است. از جمله:

  • تولید ناخالص ملی تولیدی را که در بخش غیر پولی اقتصاد انجام می شود به حساب نمی آورد مانند کارهای خانه داری و کارهای اجتماعی چون مراقبت از سالمندان و بیماران در چهارچوب خانواده، تولید خانگی وهزاران شبکه ی تولید و مبادله که در اقتصاد "سیاه" یا زیرزمینی انجام می گیرد. ارزش این نوع تولید غیررسمی در برخی از کشورها 60 درصد تولید ناخالص ملی محاسبه شده است. [۲]
  • محاسبات تولید ناخالص ملی در مورد توزیع تولید یا ثمرات آن هیچ اطلاعی به ما نمی دهند.[۲]
  • این محاسبات از ماندگاری و پایایی عملکردهای اقتصادی دخیل در تولید هیچ نشانه های به دست نمی دهند. برای مثال، نظام مزرعه داری آمریکا سودهای هنگفتی( برای برخی از مزرعه داران) ایجاد می کند، اما از جهت نسبت انرژی به کار رفته در نظام و ارزش کالریک خوراک تولید شده در این نظام، بسیار ناکارآمد است.[۲]
  • تولید ناخالص ملی خسارت های تولید به ویژه خسارت های زیست محیطی را به حساب نمی آورد.[۲]

با توجه به این انتقادها، این واقعیت که تولید ناخالص ملی هنوز شاخص های اصلی سلامت اقتصادهای ملی است، از دیدگاه احزاب سبز نشانه ی نوعی نزدیک بینی است که از توجه بیمارگونه به رشد اقتصادی سرچشمه می گیرد.[۲]

دختری که بنزین می نوشد (+عکس)

این دختر که از یک سال پیش نوشیدن بنزین را آغاز کرده است هر روز چیزی در حدود 12 قاشق چای خوری بنزین مصرف می کند. او خود درباره این عادت این گونه توضیح می دهد: بنزین برای من طعم بسیار خوبی دارد. چیزی بین یک مزه شیرین و ترش را احساس می کنم.
این دختر که از یک سال پیش نوشیدن بنزین را آغاز کرده است هر روز چیزی در حدود 12 قاشق چای خوری بنزین مصرف می کند. او خود درباره این عادت این گونه توضیح می دهد: بنزین برای من طعم بسیار خوبی دارد. برای آشنایی با عادت عجیب این دختر این مطلب را تا پایان ادامه دهید.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، بسیاری از ما تاکنون در مورد افرادی که به بو کشیدن بنزین عادت دارند مطالبی شنیده ایم اما نظر شما در مورد اشخاصی که بنزین می نوشند چیست؟ دختر 21 ساله اهل منطقه "اونتاریو" در کشور کانادا که به اسم "شانون" معرفی شده است از یک سال قبل به این طرف هر روز بنزین می نوشد.

این دختر که از یک سال پیش نوشیدن بنزین را آغاز کرده است هر روز چیزی در حدود 12 قاشق چای خوری بنزین مصرف می کند. او خود درباره این عادت اینگونه توضیح می دهد: بنزین برای من طعم بسیار خوبی دارد.

 

چیزی بین یک مزه شیرین و ترش را احساس می کنم. در ابتدا و پس از مصرف بنزین کمی گلوی من می سوخت اما بعد از مدتی این مشکل هم رفع شد. حتی در صورتی که این عمل به من آسیب هم بزند من این کار را دوست دارم چون به من احساس خوبی را منتقل می کند.

در حال حاضر او همیشه یک بطری بنزین در منزل دارد و به صورت جرعه جرعه بنزین می نوشد. زمانی نیز که از خانه بیرون می رود در یک بطری آب بنزین پر کرده و با خود به همراه می برد. مادر او در ابتدا باور نمی کرده است که وی اینچنین حرکتی را انجام می دهد اما پس از مدتی متوجه می شود که حتی نفس های دخترش نیز بوی بنزین می دهد.

حسنی مبارک از سرنوشت امام موسی صدر پرده برداشت

کد خبر: ۲۰۵۶۷۵
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۶:۱۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
امام موسی صدر به سبب انتقاد از قذافی کشته شد. به این ترتیب که قذافی وی را به لیبی دعوت کرد، سپس امام صدر را کشت و جسدش را به دریا انداخت.
یک روزنامه مصری با انتشار بخشهایی از خاطرات رئیس جمهوری مخلوع این کشور، روایت حسنی مبارک از سرنوشت امام موسی صدر را آورده است.

به گزارش مهر، روزنامه "روزالیوسف" به ذکر پاره ای از خاطرات حسنی مبارک رئیس جمهوری مخلوع مصر پرداخته است.

این روزنامه آورده است: در یادداشتهای مبارک به اسراری درباره منطقه و جهان و زندگی رئیس جمهور مخلوع از زمانی که کودکی فقیر در "کفر مصیلحه" بود تا زمانی که نفر اول مصر شد، بر می خوریم.

حسنی مبارک در یادداشتهای خود به روزگار سخت کودکی به سبب بالا بودن تعداد فرزندان خانواده و حقوق کم پدرش اشاره کرده است.

در این خاطرات آمده است: ورود مبارک به دانشکده افسری در سال 1949 تحول جدید در زندگی وی بوده، زیرا شرایط مادی اش بهتر شده است.

در این خاطرات ذکر شده است: مبارک همواره لباس نظامی بر تن داشت زیرا توان خرید لباس جدیدی را نداشت و این موضوع دستمایه ای برای تمسخر وی از سوی همکلاسی هایش بوده است.

خاطرات مذکور به صعود بخت مبارک و ارتقای طبقه اجتماعی وی و نیز روابط زناشویی مبارک با همسرش "سوزان ثابت "نیز اشاره می کند.

در این خاطرات ذکر می شود که تا زمانی مبارک رئیس جمهور نشده بود سوزان همواره خواهان جدایی از حسنی مبارک بوده، اما بعدها به هیچ وجه حاضر نبوده است که لقب زن اول مصر را از دست بدهد.

در این خاطرات همچنین به روابط مبارک با انور سادات رئیس جمهوری قبل از وی اشاره شده و اینکه سادات همواره به مبارک توهین می کرده و وی را کند ذهن می خوانده است و حتی در اواخر سال 1981 وی قصد داشته وی را برکنار کند که اجل مهلتش نداده است.

خاطرات مذکور همچنین به اسرار احتمال دخالت معمر قذافی دیکتاتور مقتول لیبی در ترور "منصور الکیخا" معارض لیبیایی، امام موسی صدر رهبر شیعی لبنانی و "اشرف مروان" داماد "جمال عبدالناصر" پرداخته شده است.

مبارک در این قسمت از خاطرات خود می نویسد: قذافی منصور الکیخا را خطری جدی برای حکومت خود می دانست و بنابرین تصمیم گرفت برای همیشه وی را ساکت کند.اما امام موسی صدر به سبب انتقاد از قذافی کشته شد. به این ترتیب که قذافی وی را به لیبی دعوت کرد، سپس امام صدر را کشت و جسدش را به دریا انداخت.

درباره اشرف مروان نیز اختلافات موجود میان وی و فرزندان قذافی درباره درآمدهای حاصل از فروش سلاح به یکی از کشورهای آفریقایی سبب مشکل بوده است.

در این خاطرات به تلاش معمر قذافی برای فراری دادن متهمان ترور انور سادات اشاره شده است. زیرا به اعتقاد قذافی آنها دشمن سرسختی را از سر راه برداشته اند.

تصـــــاوير حرم حضرت امام حسين عليه الســــلام زنده و مستقيــم از طريق سـايت امام حسین

السلام عليک يا اباعبدالله الحسين

        تصـــــاوير حرم حضرت امام حسين عليه الســــلام زنده و مستقيــم از طريق سـايت
        امام حسين پخش مي شود .

برای مشاهده از مرورگر اکسپلورر (Internet Explorer) استفاده کنید .

  پخش زنده و مستقیم حرم امام حسین علیه السلام
  پخـش زنـده و مسـتقیـم حرم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
  پخش زنده و مستقیم حرم امام رضا علیه السلام

دریاچه آرال

دریاچه آرال

 
دریاچه آرال
یک کشتی به‌گل نشسته در دریاچهٔ آرال سابق، نزدیکی بندر سابق آرال در قزاقستان، ۲۰۰۳
تصویر ماهواره‌ای دریاچهٔ آرال در سال ۲۰۱۰[۱]
موقعیت قزاقستان, ازبکستان, آسیای میانه
مختصات شرقی‌°۶۰ شمالی‌°۴۵ / °۶۰شرقی °۴۵شمالی / ۶۰;۴۵
نوع دریاچه دریاچه, حوضه بسته, مخزن سد (شمال)
ورودی اولیه سیردریا (شمال)
آمودریا (جنوب)
مساحت آبخیز ۱٬۵۴۹٬۰۰۰ km۲ (۵۹۸٬۰۰۰ sq mi)
کشور منشا Flag of Kazakhstan.svg قزاقستان , Flag of Uzbekistan.svg ازبکستان , Flag of Turkmenistan.svg ترکمنستان , Flag of Tajikistan.svg تاجیکستان , Flag of Afghanistan.svg افغانستان
حداکثر طول متغیر
حداکثر عرض متغیر
مساحت سطح متغیر
متوسط عمق ۸٫۷ m (۲۹ ft) (شمال)
۱۵ m (۴۹ ft) (جنوب)
حداکثر عمق متغیر
حجم آب ۲۷ کیلومترمکعب (۶٫۵ مایل مکعب) (شمال)


دریاچه یا دریای آرال یا خوارزم (به قزاقی: Арал Теңізі، به ازبکی: Orol Dengizi) یک دریاچهٔ آب شور در آسیای میانه است که میان قره‌قالپاقستان در کشور ازبکستان در جنوب و قزاقستان در شمال قرار گرفته‌است.

آرال در گذشته یکی از چهار دریاچهٔ بزرگ دنیا بود که ۶۸ هزار کیلومتر مربع وسعت داشت اما از دههٔ ۱۹۶۰ که دولت شوروی با انحراف مسیر رود آمودریا و سیردریا به صحرای قره‌قوم (به منظور کشاورزی) این دریاچه رفته رفته آب رفت، در سال ۱۹۸۷ به دو دریاچهٔ آرال شمالی و آرال جنوبی تقسیم شد. در سال ۲۰۰۴ مساحت آن به ۲۵٪ مساحت اصلی رسیدهو درصد شوری آب آن ۵ برابر شد. دو دریاچه شمالی و جنوبی در سال ۲۰۰۷ به ۴ دریاچه یکی دریاچهٔ آرال شمالی، دو دریاچه در شرق و غرب دریاچهٔٔ جنوبی سابق و یک دریاچهٔ کوچک بین دریای شمالی و جنوبی تقسیم شدند که همگی در مجموع ۱۰ درصد مساحت اصلی دریاچه را داشتند. در سال ۲۰۰۹ تصاویر ماهواره‌ای نشان داد که دریاچهٔ شرقی دریاچهٔ جنوبی هم به‌کلی خشک شده و دریاچهٔ غربی نیز بسیار کوچک‌تر شده‌است. حداکثر عمق دریاچهٔ آرال نیز در سال ۲۰۰۸ حدود ۴۲ متر اندازه‌گیری شده‌است.

بخش کوچک باقی‌ماندهٔ این دریاچه هم گرفتار آلودگی‌هایی نظیر دورریزهای آزمایشهای نظامی، کودهای شیمیایی، آفت‌کش‌ها، و پسمانده‌های پروژه‌های صنعتی و همچنین درصد نمک بسیار بالا شده‌است. آلودگی زیست‌بوم بزرگ‌ترین مشکل این پهنه آبی است.

در پی کاهش مساحت این دریاچه صنعت در گذشته پر رونق ماهیگیری در آن تقریباً از میان رفت که موجب بیکاری و مشکلات اقتصادی زیادی شد. همچنین منطقهٔ اطراف دریاچه آرال دچار آلودگی‌های زیست‌محیطی مهیبی شد که با افزایش بیماری‌ها خود را نشان داد. پس‌روی آب دریاچه تغییرات آب‌وهوایی را نیز در منطقه ایجاد کرد که طی آن تابستان‌ها گرم‌تر و خشک‌تر و زمستان‌ها سردتر و طولانی‌تر شده‌اند.

در سال‌های اخیر تلاش هایی از سوی دولت قزاقستان برای حفظ و احیای دریاچهٔ آرال شمالی صورت گرفته که موجب کاهش شوری آب دریاچه و افزایش تعداد ماهیان در برخی نقاط شده‌است. اما دریاچهٔ جنوبی شانس چندانی برای بقا ندارد. تخریب دریاچهٔ آرال یکی از بزرگ‌ترین فجایع زیست‌محیطی کره زمین به شمار می‌رود.

این دریاچه در گذشته بین ۴۳ تا ۴۶ درجه عرض جغرافیایی و ۵۸ تا ۶۲ درجه طول جغرافیایی قرار داشت.

محتویات

 [نهفتن

کانال‌های آبیاری و نابودی دریاچه [ویرایش]

مقایسهٔ مساحت دریاچهٔ آرال بین ژوئیه ۱۹۸۹ و اوت ۲۰۰۳

در اوایل دههٔ ۱۹۶۰ دولت شوروی تصمیم گرفت تا آمودریا (جیحون) و سیردریا (سیحون) دو رودخانه‌ای که بیشتر آب آرال را تأمین می‌کردند به سوی بیابان‌های آسیای میانه تغییر مسیر دهد تا پنبه، برنج، صیفی‌جات و غلات در این مناطق کشت شود. این برنامهٔ برای آن بود تا شوروی به یک صادرکنندهٔ عمدهٔ پنبه تبدیل شود. این اتفاق در نهایت افتاد و امروزه ازبکستان بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ پنبه است.

ساخت کانال‌های اب بر روی این دو رود از دههٔ ۱۹۴۰ آغاز شده بود. بیشتر کانال‌ها بد ساخته شده و آب آن درز کرده یا تبخیر می‌شد. در کانال قراقوم که بزرگترین آن‌ها بود ۳۰ تا ۷۵٪ آب‌ هدر می‌رفت. اکنون هم تنها ۱۲٪ کانال‌های ازبکستان ضدآب است.

آب‌رفتن دریاچهٔ آرال

از سال ۱۹۶۰ هر سال ۲۰ تا ۶۰ کیلومترمکعب آب به جای دریا به سوی بیابان می‌رفت. بیشتر آبی که در گذشته به دریاچهٔ آرال می‌رفت تغییر مسیر داده بود و در دههٔ ۱۹۶۰ آرال آب‌رفتن خود را آغاز کرد. از ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۰ هر سال به طور میانگین ۲۰ سانتی‌متر از سطح آب دریاچه کاسته می‌شد، در دههٔ ۱۹۷۰ این رقم به ۵۰ تا ۶۰ سانتی‌متر و در دههٔ ۱۹۸۰ به ۸۰ تا ۹۰ سانتی‌متر رسید. آبی که برای کشاورزی مصرف می‌شد هم رفته‌رفته افزایش می‌یافت و از ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۰ به دو برابر رسید. کشت پنبه هم در این دوره دو برابر شد.

نابودی دریاچه برای شوروی‌ها عجیب نبود و آن‌ها از ابتدا انتظار آن را داشتند. اما این تصمیم در شورای وزیران و پولیت‌بورو گرفته شده بود و شخصی در سطوح پائین‌تر نمی‌توانست به آن اعتراض کند. واکنش‌ها به نابودی تدریجی آرال متغیر بود. برخی کارشناسان شوروی دریاچهٔ آرال را «خطای طبیعت» توصیف کرده و نابودی آن را غیرقابل اجتناب می‌دانستند. اما از سوی دیگر طرحی در دههٔ ۱۹۶۰ پیشنهاد شده بود که رودخانه‌های حوضهٔ آبریز اوب با یک پروژهٔ‌ کانال‌کشی عظیم به آسیای میانه منتقل شود که پر کردن دریاچهٔ در حال خشکیدن ارال یکی از اهداف این طرح بود. این طرح در نهایت به دلیل هزینهٔ بسیار زیاد و مخالفت افکار عمومی در روسیه در ۱۹۸۶ کنار گذاشته شد.

تصویر ماهواره‌ای در مارس ۲۰۱۰ از طوفان شنی که بستر خشکیدهٔ دریا را به سوی جنوب شرقی می‌برد.

از ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۸ حدود ۶۰٪ سطح دریاچه خشکید و از ۶۸ هزار کیلومتر مربع با ۱٬۱۰۰ کیلومترمکعب آب در سال ۱۹۶۰، چهارمین دریاچه دنیا، به ۲۸٬۶۸۷ کیلومترمربع، هشتمین دریاچه دنیا، در سال ۱۹۹۸ رسید. در این مدت درصد نمک آب هم از ۱۰ گرم در لیتر به ۴۵ گرم در لیتر رسید.

در ۱۹۸۷ دریاچه به دو پهنهٔ آبی مجزا تقسیم شد. یک دریاچهٔ کوچک‌تر در شمال و یکی بزرگتر در جنوب.

در سال ۲۰۰۳ دریاچهٔ آرال جنوبی با سرعتی بیشتر از پیش‌بینی‌ها شروع به خشکیدن کرد. چون در بخش‌های عمیق‌تر آن بخش زیرین آب شورتر از بخش روئی بود و آب زیر و رو با هم ترکیب نمی‌شدند به همین دلیل گرمای تابستان فقط به روی آب می‌رسید و آن را با سرعتی بیش از حد انتظار تبخیر می‌کرد. در همین سال دریاچهٔ جنوبی به دو دریاچه در شرق و غرب خود تقسیم شد.

در سال ۲۰۰۴ سطح دریاچه به ۱۷٬۱۶۰ کیلومترمربع رسید، یعنی یک‌چهارم مساحت اصلی و افزایش شوری آب به پنج برابر هم اکثر جانوران و گیاهان آن را از بین برد.

در سال ۲۰۰۷ مساحت دریاچه به ۱۰ درصد مساحت اصلی رسید و شوری آب دریاچهٔ‌ جنوبی به ۱۰۰ گرم در لیتر رسید. در مقام مقایسه میزان شوری آب دریاهای آزاد حدود ۳۵ گرم در لیتر و بحرالمیت ۳۰۰ تا ۳۵۰ گرم در لیتر است. از سال ۲۰۰۶ با احداث یک سد دریاچهٔ آرال شمالی در حال افزایش وسعت، عمق و کاهش شوری آب است اما باقی‌مانده‌های دریاچهٔ جنوبی همچنان در حال خشکیدن است وصحرای آرال‌قوم را در بستر دریاچهٔ سابق پدید آورده‌است.

عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است

 

عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

883 Post pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

ایده های نوآورانه همیشه قابل توجه است خصوصا اینکه در مورد خانه و زندگی باشد. از جمله این خانه که روی لبه ی تپه ای شیب دار در منطقه ای روستایی در سوفولک انگلستان به حالت معلق ساخته شده است. این خانه معلق توسط معماران یک شرکت هلندی بنام MVRDV که شهرت جهانی دارد به اتمام رسیده است. از ویژگی های این خانه ی بی نظیر این است که نمای بیرونی آن از فولاد ضد زنگ و نمای داخلی آن از تخته های چوبی سه لایه ساخته شده است.

این خانه مدرن که با نام “انبار متوازن” شناخته می شود دارای چهار واحد دوخوابه است که علاوه بر امکانات کامل مسکونی مبله با یک استاندارد و ظرافت بالا، آشپزخانه بزرگ، پذیرایی مناسب، دارای راه پله های مخفی نیز هست که به انبار زیر زمینی هدایت می شود. بطوریکه در سطح زیرین این خانه نیز فضایی در حد سطحی که در تصاویر مشخص است فضای قابل سکونت در نظر گرفته شده است. این خانه ی هیجان انگیز و متفاوت که متناسب با تغییرات فصلی طبیعت دارای امکانات ویژه ای می باشد، تنها برای گذراندن تعطیلات ساخته شده است.

 

 

883 01 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 02 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 03 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 04 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 05 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 06 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 07 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 08 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 09 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 10 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 11 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 12 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 13 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 14 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 15 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 16 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 17 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 18 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 19 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !

 

883 20 pixdooni.com  عکس های عجیب از خانه مدرنی که معلق است !


چرا گردن قوها بلند است؟

چرا گردن قوها بلند است؟

چرا گردن قوها بلند است؟
یک عکاس موسسه نشنال جئوگرافیک با تصویربرداری از قوها به پاسخی برای دلیل گردن‌های بلند و زیبای آنها دست یافته است.

به گزارش ایسنا، قوها به دلیل عدم توانایی شیرجه در آب مانند مرغابی‌ها، از گردن‌های خود برای جست‌وجوی غذا در زیر سطح آب در کف دریاچه‌ها استفاده می‌کنند.

ویکتور لیگوشکین، عکاس 40 ساله روسی این تصاویر زیبا و جذاب را از پنج قوی شناور در دریاچه بلو لیک در جنوب روسیه ثبت کرده که گاهی در زمان شنا در جست‌وجوی غذا، گردن خود را به زیر آب فرو می‌کنند.

قو

این دریاچه در طول زمستان یخ نزده و از جلبک بسیار برخوردار است که آن را به یکی از سکونت‌گاه‌های مورد علاقه قوها تبدیل کرده است.

بلو لیک، سومین از جمله دریاچه‌هایی در جهان است که آب تمیز خود را از یک شبکه بزرگتر غارها در زیر زمین دریافت می‌کند.

این حیوانات زیبا با طول بال 1.8 متری و وزن 13 کیلوگرم در دنیای وحش از طول عمری برابر با هفت سال و در مناطق حفاظت شده تا 50 سال برخوردارند.

تصاویری دیدنی از جاکارتا اندونزی

تصاويري زيبا از پرده برداري گنبد كاظمين

تصاويري زيبا از پرده برداري گنبد كاظمين


تصاویری از کشور زیبای اسپانیا ( Spania )

- تصاویری از کشور زیبای اسپانیا ( Spania )

__________________
__________________
__________________
__________________
.
__________________
__________________
__________________
.
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
 
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________
__________________

تاج محل

تاج محل:

تاج‌محل (به هندی: तIज महल، به اردو: تاج محال) آرامگاه زیبا و باشکوهی است که در نزدیکی شهر اگرا و در ۲۰۰ کیلومتری جنوب دهلی نو پایتخت هند واقع شده‌است. این بنا به دستور شاه جهان، امپراتور گورکانی هند به منظور یادبود از همسر ایرانی محبوبش ممتاز محل که در سال ۱۶۳۱ (میلادی) به‌هنگام وضع حمل فوت کرد بنا شده‌است. شاه تصمیم گرفت پس از مرگ همسرش با ساخت بنایی زیبا، مجلل و عظیم، همسرش را جاودانه کند. از این‌رو آرامگاهی زیبا بر روی قبر او بنا نهاد.

همانطور که مشخص است، نام این بنای زیبا ایرانی می‌باشد. این ساختمان بر پایه مخلوطی از معماری ایرانی، هندی و اسلامی تأسیس شده‌است و در ساخت آن ۲۰،۰۰۰ هنرمند و معمار از نقاط مختلف آسیا به‌خصوص ایران، شبه قاره هند، آسیای میانه و آناتولی شرکت داشته‌اند.

آغاز ساخت تاج‌محل سال ۱۶۳۲م (۱۰۴۲ ش) بود و در سال ۱۶۴۷م (۱۰۵۷ ش) تکمیل شد. احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری (سده یازدهم هجری) سرمعماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان بوده‌اند. در برخی متون نیز از عیسی خان شیرازی و امانت خان شیرازی طغرانویس، که هر دو ایرانی بوده‌اند نام برده شده‌است، که گویا خطاطی‌های روی در و دیوارهای تاج محل به امانت خان واگذار شده‌بوده‌است.


نماد وفا و عشق ابدی
تاج محل بنایی مُجَلَّل و رمز عشق ابدیست که سه قرن و نیم از بنای آن می‌گذرد. اخلاص به عشقی رومانسی، از دوران بسیار دور همچون: «لیلی و مجنون»، «رومئو و ژولیت» و یا «بخت‌النصر» که باغ‌های معلق بابل را به نشان وفاداری برای همسرش ساخت که یکی از عجایب هفتگانه دنیاست، تاج محل نیز یکی از عجایب هفتگانه جدید دنیاست، تاج محل آرامگاه «ارجمند بانو بیگم» ملقب به ممتازمحل همسر محبوب «شاه‌جهان» پنجمین پادشاه گورکانی بود که در هند به پادشاهی رسید. این بنا به دستور شاه‌جهان برای نشان دادن عمق علاقه و عشق خود به ممتاز محل ساخته‌است. داستان بنای این مجموعه عمارات مجلل که در وسط آن گنبد تاج محل چون نگینی می درخشد، بر ارزش تاریخی این شاهکار هنری افزوده است. تاج محل، در واقع، باشکوه ترین هدیه یک شاه به همسر از دست رفته اش است و پایه‌های آن بر عشق وافر شاه جهان گورکانی به ممتاز محل ایرانی تبار استوار است. شاید اگر در سال ١۶٠٧ میلادی شاهزاده خرم، که بعدا با نام شاه جهان شناخته شد، ارجمند بانو بیگم را، که بعدا به ممتاز محل ملقب شد، نمی دید، امروز از تاج محل خبری نبود.

ارجمند بانو دختر یکی از اشراف ایرانی با نام عبدالحسن آصف خان و متولد شهر آگرای هند بود. نور جهان، عمه ارجمند بانو همسر محبوب جهانگیر، پدر شهزاده خرم و شاه گورکانی وقت بود که در سیاست و دولتداری هم نقش بارزی داشت. شاهزاده خرم که در آتش عشق ارجمند بانو می سوخت، بنا به ضوابط سلطنتی با دو زن دیگر ازدواج کرد که اولی از بستگان دربار صفوی ایران بود. خرم پس از پنج سال انتظار به وصلت ارجمند بانو رسید.
او پس از مراسم عروسی اعلام کرد که عروس تازه از سایر زنان دربار برتر و “ممتاز محل” است. ازآن به بعد ارجمند بانو با همین نام و پسوند “بیگم” خطاب می‌شد. به نوشته یک تاریخ نگار دربار گورکانی هند که با نام “قزوینی” از او یاد می‌شود، پیوند شاهزاده با دو همسر دیگرش تنها حکم زناشویی معمولی را داشت و “خرم” هیچ زن دیگری را شایسته محبت و شیفتگی ای که نثار ممتاز محل می‌کرد، نمى دانست. سال ١۶٢٨ شاهزاده خرم بر تخت طاووس هند نشست و به “شاه جهان” ملقب شد. ممتاز محل نمى خواست به مانند عمه قدرتمندش در امور اداری و سیاسی دستی داشته باشد. در عوض فهرست نام های زنان بیوه و کودکان یتیم را ترتیب می‌داد و از شوهرش می خواست که به نیازهای آنها رسیدگی کند و برای خانواده‌های بینوا نفقه تعیین می‌کرد. او نیز مانند شاه جهان به هنر معماری علاقه داشت و در ساماندهی یک باغ کرانه رود یامونا در شهر آگرا، جایی که سرانجام محل آخرت او شد، نقش داشت.


درگذشت ممتاز محل و وصیت او
ممتاز محل همسر دوم شاه‌جهان در ۱۷ جون ۱۶۳۱ میلادی در هنگام تولد فرزند چهاردهمش جان باخت. شاه جهان و ممتازمحل در سال ۱۶۱۲ ازدواج کردند و ۱۸ سال با یکدیگر زندگی کردند و ثمره این ازدواج ۱۴ فرزند بود که هفت تن زنده ماندند و بزرگ شدند. در یکی از حمله‌های جنگی ممتاز محل همراه شاه‌جهان بود. او باردار و در ماهای آخر بارداری بود و در اثر وضع حمل جان باخت، این نوزاد چهاردهمین فرزندی بود که از ممتاز محل زائیده و دختر بود که نامش را گوهره‌بیگم گذاشتند. هنگام وفات «ممتاز محل» ۳۹ سال بیش نداشت او از شوهرش درخواست کرد که پس از وی زنی نگیرد و برای او مقبره‌ای بسازد که بدان نام وی جاوید بماند.
مرگ ناگهانی «ممتاز محل» پادشاه را دچار غم و اندوه ساخت. شاه داغدیده پس از تفکر و تدبر تصمیم گرفت بنائی بر مزار محبوبش بسازد تا شاهدی بر عشقش باشد، از اینرو طراحان، مهندسان و استادکاران را از گوشه و کنار دنیا گرد آورد تا آرامگاهی را بسازند که آخرین دستاورد معماری گورکانی گردد.
به نوشته تاریخ نگاران، شاه جهان در پی درگذشت محبوب ترین همراه زندگی اش خلعت شاهانه اش را به عبای سفید عوض کرد و یک سال سوگوار بود. شاهی که قبلا برای توسعه دامنه سلطنتش خون فراوانی ریخته بود، گوشه نشین شد و برای مدتی دخترش جهان آرا به امور دولتداری پرداخت. روایت حاکی است ک موهای سیاه شاه جهان طی یکی دو ماه سوگواری سفید شد.
شاه جهان، تا از چنگ رخوت رها شد، در اجرای وصیت ممتاز محل بهترین معماران و خوشنویسان را از سراسر هند و بیرون از آن فرا خواند تا بنای یادبود محبوب ازدست رفته اش را در شهر آگرا، پایتخت امپراتوری گورکانی، بسازند.
تاریخ نگاران آن دوران، از این بنای یادبود با نام “روضه ممتاز محل” یاد کرده اند و برخی بر این نظراند که “تاج محل” مخفف “ممتاز محل” است. “پیتر ماندی”، جهانگرد اروپایی سده ١٧ میلادی نیز در نوشته‌هایش از “تاجِ محل، ملکه دربار گورکانی” نام می‌برد.
خود شاه جهان هم که سال ها بعد، به دست پسرش اورنگزیب شکست خورد و مدتی در زندان لعل قلعه به سر برد، پس از درگذشت کنار ممتاز محل زیر گنبد تاج محل به خاک سپرده شد.


معماری باغ و ساختمان تاج محل
شاه‌جهان جایگاهی را در کنار «رود جمنا» برای این بنای بزرگ برگزید. تاج محل مقبره‌ای است با ۵۸ متر بلندی، ۵۶ متر پهنا که در نزدیکی اگرا در ایالت اوتار پرادش هندوستان بر روی یک تخته عظیم ۱۰۰ متر × ۱۰۰ متر مرمرین ساخته شده‌است. این بنای بزرگ، در یک باغ پهناور ۱۸ هکتاری قرار دارد، که در مرکز این یک باغ نهر آب طولانی وجود دارد و به شیوه چهارباغ‌های ایرانی ساخته شده‌است.
شاه‌جهان قصد داشت برای خود نیز آرامگاهی در کران دیگر «رود جمنا» و برابر آن بسازد و این دو بنا را با پلی به یکدیگر متصل سازد به‌نشانه آنکه پیوند او و همسرش از جریان زمان هم در می‌گذرد. قرار بود که بر خلاف نمای تاج محل که از مرمر سفید است، آرامگاه شاه از مرمر سیاه باشد. اما سرنوشت بر این شد که آرامگاه دوم هرگز برپا نشود و شاه در کنار همسرش آرام گیرد.
تاج محل از سال ۱۹۸۳ جزو میراث جهانی یونسکو درآمده و در نظر سنجی بزرگ جهانی در سال ۲۰۰۷ میلادی که در ۸ ژوئیه همان سال نتیجه آن اعلام گردید این بنا در شمار یکی از عجایب هفتگانه جهان در دوران حاضر شناخته شد.
در دو طرف بنای اصلی دو بنای کوچکتر و قرینه به‌چشم می‌خورد که در سمت غرب یک مسجد سه‌گنبدی وجود دارد که از ماسه‌سنگ (قهوه‌ای مایل به قرمز) ساخته شده و در شرق بنایی است که زمانی به مثابه مهمان‌سرا به کار می‌رفته‌است.
گیوین هامبلی، نویسنده کتاب “شهرهای هندوستان گورکانی”، می‌نویسد که ریشه‌های ایرانی تاج محل، نخستین و پایدار ترین برداشتی خواهد بود که یک دانش پژوه رشته معماری اسلامی با دیدن این بنای یادبود حاصل می‌کند. به نظر او، تاج محل یک نمونه از معماری صفوی است و در واقع، نمایانگر حد اعلای نبوغ ایرانی در هنر معماری در خاک هند است. هامبلی با استناد به سخنان هرمان گوتز، کارشناس تاریخ هنر، می افزاید: “تاج محل از بهترین نمونه‌های معماری است که با ذوق و سلیقه صفوی انجام شده است … در تاج محل موارد معدود انحراف از ارتدکسی هنری صفوی را می‌توان مشاهده کرد که شامل “چتری های راجپوتِ” پیرامون گنبد و تفاوت هایی در تناسب میان گنبد و پایه آن می‌شود. گلدسته‌ها هم که احتمالا با الهام از آرامگاه “محمود خلجی” در “ماندو” ساخته شده اند، اندکی متفاوت اند. از غرایب روزگار است که که یکی از “عجایب جهان” که کمترین ارتباط را با هنر گورکانی (مغولی) دارد، به نمونه کلاسیک و نماد تمدن گورکانی تبدیل شده است.”

معمار و طراح تاج محل
در متون تاریخی به نام معمار این مجموعه اشاره نشده‌است اما در برخی از متن‌های متأخر، به شخصی به نام استاد احمد لاهوری اشاره شده‌است. بنا به یک دستنویس بازمانده از سده ١٧ میلادی، سرمعمار تاج محل و لعل قلعه (قلعه سرخ) دهلی همین استاد احمد لاهوری بوده است.
علاوه بر این، در برخی از متون از شخصی به نام استاد عیسی نام برده شده که بعضی او را اهل شیراز و عده‌ای وی را اهل استانبول دانسته‌اند. برخی از پژوهشگران نیز به یک نسخه خطی اشاره کرده‌اند که در آن به «استاد عیسی شیرازی نقشه نویس» و « امانت خان شیرازی طغرانویس» اشاره شده‌است.جدای افراد نامبرده از فردی به نام جرونیمو ورونئو اهل ونیز هم نامبرده شده است. عبدالحق شیرازی که سال ١۶٠٩ از شیراز به هند مهاجرت کرد و به خاطر استعداد فوق العاده‌اش در هنر خوش نویسی از سوی شاه جهان به “امانت خان” ملقب شد. به احتمال قریب به یقین، تمام خطاطی‌های روی در و دیوارهای تاج محل به امانت خان واگذار شده بود، چون تنها نام اوست که به شکل “امانت خان الشیرازی” زیر یکی از خطاطی ها در ایوان جنوبی تاج محل حک شده است. امضای او حاکی از مقام بلند امانت خان در دربار گورکانیان نیز هست. آنچه مسلم است خط ثلث کتیبه‌های تاج محل که به رنگ مشکی بر زمینه مرمر سفید نشسته اثر امانت خان شیرازی است.
وجود یک معمار لاهوری در طراحی تاج محل به معنی فقدان یک یا چند معمار ایرانی نیست. زیرا می‌توان اظهار داشت که طراحی و ساخت این مجموعه عظیم و با شکوه، تنها توسط یک معمار صورت نپذیرفته‌است و به احتمال زیاد چند نفر معمار و عده کثیری هنرمند در این کار مشارکت داشته‌اند.
به گفته تاریخدان آمریکایی “میلو بیچ”، در این مورد می‌توان تنها گمانه زنی کرد که معمار اصلی تاج محل چه کسی بوده، اما این نکته روشن است که خود شاه جهان به هنر معماری علاقه داشت ولابد در طراحی تاج محل نیز دستکم نقش یک رایزن را داشته است.
گفته می‌شود برای ساخت این بنا بیست هزار کارگر، استادکار، معمار، سنگ‌تراش، نقاش، فلزکار و جواهرتراش به‌مدت بیست و دو سال کار کرده‌اند.

 

 

 

 

 

از جزیره گرینلند بیشتر بدانیم

گرینلند

مختصات: غربی′۰۰°۴۰ شمالی′۰۰°۷۲ / خطای عبارت: عملگر < دور از انتظار ۷۲جنوب / خطای عبارت: کلمه ناشناخته «w»;-۷۲ (نقشه)

گرینلند
Kalaallit Nunaat
Grønland
گرینلند
پرچم نشان
شعار ملیندارد
سرود ملینونارپوت اوتُقارسوئان‌گوراویت
پایتخت
(و بزرگترین شهر)
نووک/گودت‌هاب
غربی′۴۳°۵۱ شمالی′۱۰°۶۴ / خطای عبارت: عملگر < دور از انتظار ۶۴٫۱۶۷جنوب / خطای عبارت: کلمه ناشناخته «w»;-۶۴٫۱۶۷
زبان رسمی زبان گرینلندی
نوع حکومت ذموکراسی پارلمانی
مشروطه سلطنتی
نام حاکمان 

ملکه
نخست وزیر
وزیر

ملکه مارگریت دوم
آندرس فوگ راسموسن
هانس انوکسن 
موارد منجر به تشکیل
از دانمارک

ژوئن ۲۰۰۹
مساحت
 -  مساحت ۲٬۱۶۶٬۰۸۶کیلومتر مربع (۱۳ام)
 -  آب‌ها (٪) ۸۱.۱
جمعیت
 -  سرشماری ۵۷٬۵۶۴ 
(نامعلوم)
 -  تراکم جمعیت ۰.۰۲۷‎/km۲‏ (۲۴۱ام)
تولید ناخالص داخلی (تخمین ۲۰۰۱)
 -  مجموع ۱.۱ میلیارد دلار (بدون رتیه)
 -  سرانه ۲۰٬۰۰۰ دلار 
شاخص توسعه انسانی (۱۹۹۸) ۰٫۹۲۷ (بالا) (نامعلوم)
واحد پول کرون دانمارک (DKK)
منطقه زمانی UTC (ساعت جهانی0 to -4)
دامنه اینترنتی .gl
پیش‌شماره تلفنی +۲۹۹

گرینلَند (به زبان گرینلندی: کالالیت نونات؛ به زبان دانمارکی: گرؤنلند) نام ناحیه خودگردانی از دانمارک است. این سرزمین که در آب‌های اقیانوس منجمد شمالی واقع شده مسکن حدود شصت هزار نفر سکنه‌ی بومی و مهاجر دانمارکی است. پایتخت آن به زبان کالاآلیت نووک و به زبان دانمارکی گودت‌هاب نام دارد. نام گرینلند که به معنی «سرزمین سبز» یا «سبزستان» است از زبان فرانسوی به زبان فارسی وارد شده‌است. نام سرود ملی گرینلند نونارپوت اوتُقارسوئان‌گوراویت است. بجز چند نقطه محدود که محل سکونت اهالی گرینلند است سایر مناطق این جزیره یخ‌زده و بطور کلی عاری از سکنه است.این سرزمین از نظر جغرافیایی در محیط قاره آمریکای شمالی واقع شده است اما از نظر سیاسی و فرهنگی با اروپا بویژه کشورهای نروژ و دانمارک مراوده بیشتری دارد.

محتویات

 [نهفتن

ریشه نام [ویرایش]

نام گرینلند ریشه در زبان‌های اسکاندیناوی دارد. حماسه‌های ایسلندی گزارش می‌دهند که شخصی نروژی تبار به نام اریک سرخ به خاطر جنایت از خاک ایسلند تبعید شد. او به همراه خانواده و بردگانش با قایق خاک ایسلند را ترک نمود و به جزیره‌ای دورتر در شمال غرب رسید. و آنجا را گرینلند به معنی سرزمین سبز نامید به این امید که این نام فریبندگی خاصی برای مهاجران تازه داشته و جمعیت بیشتری را برای مهاجرت به آن نقطه اغوا نماید.[۱]

این سرزمین گرونتلند نیز نامیده شده‌است.در زبان بومیان گرینلند نام این سرزمین کالاآلیت نونات به معنی سرزمین کالالیت‌ها است.


تاریخ [ویرایش]

گرینلند با وجود اینکه از اواسط هزاره سوم پیش از میلاد سابقه سکونت (البته نه به طور مداوم) داشته تا سده دهم میلادی برای اروپائیان ناشناخته مانده بود تا اینکه گروهی وایکینگ نروژی که در راه ایسلند بودند راه خود را گم کرده و به کرانه‌های غیر مسکونی گرینلند رسیدند. در قرن سیزدهم اینوئیت‌ها و در قرن پانزدهم سایر بومیان در این جزیره به طور دائمی مستقر شدند. پیش از آمدن وایکینگ‌ها ساکنان گرینلند را مردم اسکیمو تشکیل می‌دادند. دانمارک در سده هیجدهم میلادی پس از اختلافات با نروژ گرینلند را مستعمره خود ساخت.

سیاست [ویرایش]

با این که گرینلند هنوز بخشی از پادشاهی دانمارک به شمار می‌آید اما از سال ۱۹۷۹ به خودگردانی رسیده‌است.

تقسیمات کشوری و جغرافیا [ویرایش]

گرینلند با پهناوری ۲٬۱۶۶٬۰۸۶ کیلومتر مربع، بزرگ‌ترین جزیره جهان است که در شمال اقیانوس اطلس جای دارد و دریای گرینلند از مهم ترین دریاهای آن است. بلندترین نقطه آن کوه گون‌بیورن است. بیش تر مساحت گرینلند در بالای مدار شمالگان قرار دارد، به همین دلیل در بخش شمالی جزیره، ۵ ماه از سال خورشید پیوسته و بدون غروب در آسمان می‌تابد. در بخش میانی گرینلند نیز، از پایان ماه می تا پایان ماه ژوئیه، پدیده غروب خورشید روی نمی‌دهد.


تقسیمات جدید کشوری گرینلند که از ۱ ژانویهٔ ۲۰۰۹ رسمی شده‌است. مراکز استان‌ها با شماره نشان داده شده‌اند.

گرینلند به چهار استان بخش می‌شود:

منطقه بزرگ «پارک ملی شمال خاوری گرینلند» جزء استان‌های این کشور به‌شمار نمی‌آید.



اقلیم و آب‌وهوا [ویرایش]

پدیده شفق قطبی (نور شمالگان) در گرینلند.
آبدره فرانز یوسف در گرینلند، که شماری یخکوه نیز در آن دیده می‌شود.

گرینلند، سرزمینی سرد و خشک و دارای آب‌وهوای قطبی است. ۸۱% رویه آن پوشیده از یخچال‌های طبیعی است. این یخچال‌ها، یخسار بزرگی را می‌سازند که پهناوری آن، در حدود ۸/۱ میلیون کیلومتر مربع است. در آب‌های پیرامون گرینلند، یخکوه‌های بسیاری روی آب شناورند. در درون جزیره، دمای هوا در گرم‌ترین ماه‌های سال (ژوئن، ژوئیه و اوت)، به ۱۰ درجه سلسیوس می‌رسد، حال آن‌که در کرانه‌های جنوبی گاه از ۲۰ درجه سلسیوس افزایش می‌یابد، که دلیل آن، کمتر بودن عرض جغرافیایی و جریان‌های آب گرم اقیانوس اطلس شمالی است. گرینلند سرزمینی کم‌باران است، اما میزان بارندگی در جنوب گرینلند از شمال آن بیشتر است. بارش رگبار به‌ندرت رخ می‌دهد. میزان بارش برف نیز در بخش‌های مختلف، متفاوت است. در کرانه‌ها (که بیشتر شهرهای گرینلند در آن سامان ساخته شده‌اند)، بارش عمده برف از ماه دسامبر آغاز شده و تا ماه مارس ادامه می‌یابد.

در پی گرم‌شدن زمین در میان سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸، در حدود ۱۵۰۰ میلیارد تن از تاقچه‌های یخی گرینلند از میان رفته که این برابر افزایش میانگین سالانه ۰٫۴۶ میلیمتر به ارتفاع آب دریاهاست. تاقچه‌های یخی، لایه‌های افقی بزرگی از یخند که از یک سو با یخچال‌های روی خشکی پیوند داشته و از سویی دیگر به دریا راه دارند.[۲]

بوم‌شناسی [ویرایش]

ساحل جنوب شرقی گروئنلند.

پوشش گیاهی گرینلند، شامل گیاهان، گل‌ها، خزه‌ها و درختچه‌های بید است که در تابستان‌های کوتاه این سرزمین می‌رویند. مشهورترین گل گرینلند، گونه ویژه‌ای از گل موسوم به زنگ آبی (Bluebell) است، که در اروپا و گرینلند می‌روید.

خرس‌های قطبی، گوزن‌های شمالی و نهنگ‌ها، مهم‌ترین جانوران اقلیم قطبی گرینلند هستند.

مردم [ویرایش]

شکارچی گرینلندی در حال حمل گوشت گوزن.

جمعیت گرینلند ۵۶,۳۰۹ نفر (برآورد سال ۲۰۰۰) است که ۸۷ درصد آن بومی (اسکیموهای اینویت) و ۱۳ درصد بقیه بیشتر دانمارکی‌اند.


جمعیت‌شناسی [ویرایش]

بیشینه مردم گرینلند شهرنشین هستند. کمتر از ۲۰% در روستاها و اردوگاه‌ها می‌زیَند. گرینلند تنها ۱۸ شهر و ۶۰ روستا و اردوگاه دارد.

زبان گرینلند دانمارکی و گرینلندی است و دین مردم آن مسیحیت و جان‌باوری (اسکیموها) است.

فرهنگ [ویرایش]

هنر و صنایع دستی [ویرایش]

واژه «اِکومیتسولیورنِک» در زبان گرینلندی، «آفریدن چیزهای شگفت‌انگیز» معنی می‌دهد و می‌توان آن‌را هم‌ارز واژه پارسی هنر دانست. هنر مردم بومی گرینلند، ملهم از حیات وحش و طبیعت سخت و منجمد این سرزمین است و به باورهای سنتی مردم بستگی دارد.

صنایع دستی گرینلند، بیشتر شامل «توپیلاک»ها هستند. هر توپیلاک (به معنی «روح نیاکان»)، پیکره کوچک و کنده‌کاری شده‌ای از استخوان‌های جانوران است که به رغم سادگی، بازتابی است از عناصر طبیعی، تاریخ و اسطوره‌های این سرزمین. بومیان بر این باور بوده‌اند که هر توپیلاک، تقدیس کننده ارواح نیاکان و طلسمی است که به شکست دشمن می‌انجامد.

امروزه در بیشتر شهرهای گرینلند، موزه‌هایی ساخته شده‌اند که در آنها، آثار هنری تاریخی و معاصر، به صورت دایم یا موقت به نمایش درمی‌آیند. خانه فرهنگ گرینلند در نووک، یکی از مهم‌ترین این موزه‌هاست.

عكس روز محيط‌زيست

دانلود كنيد: عكس روز محيط‌زيست

بچه‌گرگ

محیط زیست > حیوانات  - همشهری آنلاین:
در این تصویر یک بچه‌گرگ 8 روزه را مشاهده می‌کنید.

wolf

این بچه‌گرگ که در برابر دوربین قیافه گرفته است، در یک موسسه زیست‌شناسی در ویرجینیا متولد شده است.

برای دیدن عکس بزرگ‌تر، اینجا کلیک کنید.

جدول کامل نتایج انتخابات به تفکیک حوزه‌ها؛ تغییرات و دور دومی‌ها

جدول کامل نتایج انتخابات به تفکیک حوزه‌ها؛ تغییرات و دور دومی‌ها

جدول کامل نتایج انتخابات به تفکیک حوزه‌ها؛ تغییرات و دور دومی‌ها
  ستاد انتخابات کشور، اسامی نمایندگان راه یافته به مجلس نهم را در برخی دیگر از حوزه‌های انتخابیه اعلام کرد.

به گزارش همشهری آنلاین، جدول زیر جزئیات پذیرفته شدگان مجلس نهم، مقایسه با مجلس هشتم و دور دومی‌ها را نشان می‌دهد. (منبع: خبرآنلاین)

استان

حوزه انتخابیه

نمایندگان حوزه در
مجلس هشتم

نمایندگان راه‌یافته
به مجلس نهم

نمایندگان دور دومی

آذربایجان شرقی

ورزقان و خادوانا

رضا علیزاده

اللهوردی دهقان

-

ملکان

سلمان خدادادی

شهروز افخمی

-

هشترود و چاراویماق

غفار اسماعیلی

غلامحسین شیری

-

تبریز، اسکو و آذرشهر

مسعود پزشکیان
محمدحسین فرهنگی

شکور اکبرنژاد

رضا رحمانی

علیرضا منادی سفیدان

محمدحسین فرهنگی

مسعود پزشکیان

علیرضا منادی سفیدان

سعیدی

قره سیدی

آجودان زاده

جلیل زاده

عشرت شایق

سراب و مهربان

مجید نصیرپور

مهناز بهمنی

-

بناب

ضیاء الله اعزازی

محمد باقری بناب

-

بستان آباد

احد خیری

غلامرضا نوذری

-

مرند و جلفا

سیروس سازدار

محمد حسین نژاد

-

مراغه و عجب شیر

یوسف نجفی

مهدی دواتگری

-

میانه

محمدرضا حاج اصغری

سید حسین هاشمی

محمدعلی مددی

سید بهلول حسینی

-

کلیبر و هوراند

ارسلان فتحی پور

ارسلان فتحی پور

-

اهر و هریس

مسعود ریحانی

عباس فلاحی باباجان

-

شبستر

علی مطهری

علی علی لو

-

آذربایجان غربی

بوکان

محمدقسیم عثمانی

محمدقسیم عثمانی

-

مهاباد

جلال محمودزاده

عثمان احدی

-

خوی

موید حسینی صدر

موید حسینی صدر

-

ماکو و چالدران

سلیمان جعفرزاده

محمد علیپور

-

نقده و اشنویه

علی زنجانی حسن لویی

عبدالکریم حسین زاده

-

میاندوآب، تکاب و شاهین دژ

جهانبخش محبی نیا

*محمد میرزایی

روح الله بیگی

مهدی عیسی زاده

-

سرشت و پیرانشهر

محمدعلی پرتوی

رسول خضری

-

ارومیه

سید سلمان ذاکر

نادر قاضی پور

جواد جهانگیرزاده

نادر قاضی پور

جواد جهانگیرزاده

عباد فتحی

-

اردبیل

پارس آباد و بیله سوار

وکیل سپه

حبیب برومند

-

خلخال و کوثر

بشیر خالقی

جلیل جعفری بنه

-

مشکین شهر

یونس اسدی

یونس اسدی

-

گرمی

ولی اسماعیلی

میرقسمت موسوی

-

اردبیل، نمین، سرعین و نیر

جواد صبور آقچه کندی

قاسم محمدی

سید کاظم موسوی

منصور حقیقت پور

کمال الدین پیرموذن

مصطفی افضلی فرد

سیدکاظم موسوی

ایلام

دهلران، آبادانان و دره شهر

علی عزتی

-

علی محمد احمدی

دوست محمدی

ایلام، شیروان، چرداول، ایوان و مهران

داریوش قنبری

شاهپور پولادی

-

احمد شوهانی

داریوش قنبری

فریدون همتی

علی محمدی

اصفهان

کاشان، آران و بیدگل

اصغر گرانمایه پور

عباسعلی منصوری

-

اصفهان

حسن کامران

نیره اخوان

حمیدرضا فولادگر

محمدتقی رهبر

محمدکریم شهرزاد

حسین کامران

نیره اخوان بیطرف

احمد سالک

عباس مقتدایی

-

خوانسار و گلپایگان

محمدابراهیم نکونام

سیدمحمدحسین میرمحمدی

 

قمصر و نطنز

محمد ضابطی طرقی

محمد فیروزی

-

شاهین شهر، برخوار و میمه

سید محمود دولت آبادی

حسینعلی حاجی دلیگانی

-

نجف آباد، تیران و کرون

حمیدرضا سعادت

ابوالفضل ترابی

-

نائین

حسین حسنی بافرانی

سید حمیدرضا طباطبایی

-

اردستان

سید مصطفی طباطبایی نژاد

احمد بخشایش اردستانی

-

شهرضا

عوض حیدرپور شهرضایی

عوض حیدرپور شهرضایی

-

فلاورجان

سیدناصر موسوی لارگانی

سیدناصر موسوی لارگانی

-

مبارکه

*علی محمد موسوی

ایران پور

-

چادگان، فریدون شهر و فریدن

بهمن محمدی

محمدعلی اسفنانی

-

لنجان

محسن کوهکن

-

محسن کوهکن

مجید منصوری

سمیرم

بهروز جعفری

-

بهروز جعفری

مسعود پیرمرادیان

خمینی شهر

سیدمحمدجواد ابطحی

محسن صرامی

-

البرز

ساوجبلاغ

محمدحسین نژادفلاح

مفید کیایی نژاد

-

کرج

فاطمه آجرلو

عزیز اکبریان

عزیز اکبریان

محمدجواد کولیوند

-

بوشهر

بوشهر، گناوه و دیلم

غلامعلی میگلی نژاد

عبدالکریم جمیری

-

دشتستان

جوانشیر کدخدایی پور

سید مهدی موسوی نژاد

-

کنگان، دیر و جم

عسگر جلالیان

شیخ موسی احمدی

-

دشتی و تنگستان

محمدمهدی پورفاطمی

محمدمهدی پورفاطمی

-

تهران

پاکدشت

فرهاد بشیری

فرهاد بشیری

-

دماوند و فیروزکوه

شاهرخ رامین

شاهرخ رامین

-

ورامین و پیشوا

سید حسین مقوی حسینی

سید حسین مقوی حسینی

-

رباط کریم

حسن نوروزی

ابراهیم نکو

-

شهریار

حسین گروسی

حسین گروسی

-

چهارمحال و بختیاری

شهرکرد

نصرالله ترابی

سید سعید زمانیان

-

اردل، فارسان، کوهرنگ و کیار

نورالله حیدری دستنایی

 

علی یوسف پور

حمیدرضا عزیزی فارسانی

بروجن

سیروس برنا

امیرعباس سلطانی

-

لردگان

بابااحمدی میلانی

محمدجلیل سرقلعه

 

خراسان جنوبی

بیرجند و درمیان

حسین ابراهیمی

محمدباقر عبادی راهی

-

قائنات

موسی قربانی

جواد هروی

-

نهبندان و سربیشه

محمدرضا صابری

مراد هاشم زهی

-

فردوس، طبس، سرایان و بشرویه

محمدکریم عابدی

محمدعلی عبدالله زاده

-

خراسان رضوی

چناران و طرقبه

محمددهقانی نقندر

محمددهقانی نقندر

-

مشهد و کلات

محمدرضا فاکر

جواد آرین منش

عفت شریعتی

جواد کریمی

امیرحسین قاضی زاده

سیدهاشم بنی هاشمی

نصرالله پژمان‌فر

جواد کریمی قدوسی

جواد آرین منش

محمدحسین حسین‌ زاده بحرینی

عفت شریعتی

گناباد

مهدی مهدی زاده

محمد رجایی

-

تربت حیدریه

محمد علی رضایی

ابوالقاسم خسروی

-

درگز

محمدعلی دلاور

حسین محمدزاده

-

کاشمر، بردسکن و خلیل آباد

محمدرضا خباز

محمدرضا اسماعیل نیا

-

نیشابور

سید علی حسینی

حسین سبحانی نیا

حسین سبحانی نیا

علی مروی

-

خواف و رشتخوار

محمدرضا سجادیان

محمود نگهبان سلامی

-

فریمان و سرخس

سید حسین حسینی

احمد سجادی

-

 

محمدرضا محسنی ثانی

علی بروغنی

محمدرضا محسنی ثانی

رمضانعلی سبحانی

-

قوچان و فاروج

هادی شوشتری

هادی شوشتری

-

تربت جام و تایباد

غلامرضا اسداللهی

غلامرضا اسداللهی

-

خراسان شمالی

بجنورد

موسی الرضا ثروتی

موسی الرضا ثروتی

قاسم جعفری

-

شیروان

محمدرضا حسین نژاد

عبدالرضا عزیزی

-

اسفراین

هادی قوامی

هادی قوامی

-

خوزستان

اهواز

شبیب جویجری

ناصر سودانی

سید شریف حسینی

سید شریف حسینی

سید شکرخدا موسوی

شبیب جویجری

ناصر سودانی

محمدجعفر فلسفی

ماهشهر، امیدیه و هندیجان

خلیل حیات مقدم

حبیب آقاجری

-

شوش

سید جاسم ساعدی

سید راضی نوری

-

اندیمشک

فریدون حسنوند

سید عیسی دارایی

-

شوشتر

سید محمد سادات ابراهیمی

سید محمد سادات ابراهیمی

-

مسجدسلیمان

امیدوار رضایی میرقائد

اسماعیل جلیلی

-

دزفول

سید احمد آوایی

-

محمدعلی قاسمی

عباس پاپی زاده پالنگان

رامهرمز

سید ناصر موسوی

شمس الله بهمنی

-

خرمشهر

مصطفی مطورزاده

عبدالله سامری

-

شادگان

مجید ناصری نژاد

عبدالله تمیمی

-

دشت آزادگان

هاشم سواری

 

هاشم سواری

ناصر صالحی نسب

آبادان

عبدالله کعبی

سیدحسن دهدشتی

محمدسعید انصاری

جواد سعدون زاده

غلامرضا شرفی

محمدسعید انصاری

سیدحسین دهدشتی

جلیل مختار

ایذه و باغملک

علیرضا دهقانی

-

حجت الله درویش پور

سید هادی طباطبایی

بهبهان

سید حاجی محمد موحد

-

عزیزالله سالاری

محمدباقر شریعتی

زنجان

زنجان و طارم

سعدالله نصیری قیداری

جمشید انصاری

محمداسماعیلی

محسن علیمردانی

-

ابهر و خرمدره

احمد مهدوی

محمدرضا خان محمدی

-

خدابنده

سید فاضل موسوی

محمد موسوی سجاسی

-

ماهنشان، انگوران و ایجرود

رضا عبدالهی

رضا عبداللهی

-

سمنان

سمنان و مهدیشهر

مصطفی کواکبیان

جواد خسروی

-

شاهرود

کاظم جلالی

کاظم جلالی

-

دامغان

حسن ملک محمدی

عبدالرحمان رستمیان

-

گرمسار و آرادان

عبدالرضا ترابی

غلامرضا کاتب

-

سیستان و بلوچستان

زاهدان

حسین علی شهریاری

پیمان فروزش

حسین علی شهریاری

ناصر کاشانی

-

خاش، نصرت آباد، میرجاوه و کورین

حمیدرضا پشنگ

حمیدرضا پشنگ

-

سراوان

عبدالعزیز جمشیدزهی

هدایت الله میرمرادزهی

-

زابل

عباسعلی نورا

سیدباقر حسینی

رضا نجفی

-

چابهار، نیکشهر و کنارک

یعقوب جدگال

یعقوب جدگال

-

ایرانشهر و سرباز

محمدقیوم دهقانی

سعید اربابی

-

فارس

نیریز و استهبان

محمد سقایی

محمد سقایی

-

شیراز

سید احمدرضا دستغیب (علی اصغر)

سید احمدرضا دستغیب (فخرالدین)

سید حسین ذوالنور

جعفر قادری

ضرغام صادقی

جعفر قادری

احمدرضا دستغیب

سید حسین ذوالنور

محسن مکارم شیرازی

لامرد و مهر

محمدعلی حیاتی

سید موسی موسوی

-

داراب و زرین دشت

محمدمهدی افشاری

نبی الله احمدی

-

خرامه، سروستان و کوار

نصرالله کوهی باغ اناری

داریوش اسماعیلی

-

پاسارگاد، ارسنجان و مرودشت

حسین شبانپور

محمدمهدی برومندی

-

آباده، بوانات و خرمبید

داوود محمدجانی

-

علی اصغر عزیزخانی

رحیم زارع

لارستان، خنج و گراش

علی اصغر حسنی

جمشید جعفرپور

-

جهرم

محمدرضا رضایی کوچی

محمدرضا رضایی کوچی

-

اقلید

الیاس طاهری

الیاس طاهری

-

سپیدان

سید عنایت الله هاشمی

عنایت الله هاشمی

-

رستم و ممسنی

عبدالرضا مرادی

نوذر شفیعی

-

کازرون

غلامرضا دهقان منصور آباد

شاهین محمدصادقی

-

فسا

محمدحسین دوگانی

محمدحسین دوگانی

-

فیروزآباد، قیر، کارزین و فراشبند

سید یونس موسوی سرچشمه

نادر فریدونی

-

قزوین

قزوین و آبیک

سید محمدحسین ابوترابی

قدرت الله علیخانی

داوود محمدی

مرتضی حسینی

-

تاکستان

امیر طاهرخانی

رجب رحمانی

-

بوئین زهرا

روح الله جانی عباس پور

روح الله جانی عباس پور

-

قم

قم

علی لاریجانی

محمدرضا آشتیانی عراقی

علی بنایی

علی لاریانی

محمدرضا آشتیانی عراقی

احمد امیرآبادی

-

کردستان

بیجار

بهمن مرادنیا

سید محمد بیاتیان

-

مریوان و سروآباد

اقبال محمدی

امید کریمیان

-

سقز و بانه

فخرالدین حیدری

محسن بیگلری

-

قروه و دهگلان

سید عماد حسینی

حامد قادرمرزی

-

سنندج، دیواندره و کامیاران

امین سعبانی

عبدالجبار کرمی

-

سید احسن علوی

سیدمهدی فرشادان

محمدالله مرادی

سالار مرادی

کرمان

کرمان و راور

محمدعلی کریمی

غلامرضا کرمی

محمدمهدی زاهدی

محمدرضا پورابراهیمی

-

بم، ریگاه، فهرج و نرماشیر

موسی غضنفرآبادی

موسی غضنفرآبادی

-

کهنوج، منوجان، رودبار، فاریاب، قلعه گنج

محمدرضا امیری کهنوج

محمدرضا امیری کهنوج

-

جیرفت و عنبرآباد

علی اسلامی پناه

فرج الله عارفی

-

بافت، رابر، ارزویه

محمدتقی بختیاری

علیرضا منظری توکلی

-

سیرجان و بردسیر

شهباز حسن پور بیگلری

شهباز حسن پور بیگلری

-

شهربابک

مصطفی رضاحسینی قطب آبادی

حسین فتاحی

-

رفسنجان و انار

حسین هاشمیان

آذین

-

زرند و کوهبنان

حسین امیری خامکانی

حسین امیری خامکانی

-

کرمانشاه

اسلام آباد غرب

حشمت الله فلاحت پیشه

علی جلیلیان

-

کنگاور، بیستون

جواد زمانی

وحید احمدی

 

سنقر و کلیایی

محمدحسین حیدریان

محمدابراهیم محبی

-

قصر شیرین، سرپل ذهاب، گیلانغرب

فرهاد تجری

سید فتح الله حسینی

-

پاوه

قدرت الله حسینی

نعمت منوچهری

-

کرمانشاه

محمد کرمی راد

جهانبخش امینی

محمدرضا شعبانی

سعید حیدری

عبدالرضا مصری

 

محمد رزم

جهانبخش امیری

کهکیلویه و بویراحمد

بویراحمد و دنا

ستار هدایت خواه

غلام محمد زارعی

-

کهکیلویه و بهمئی

سید علی بزرگواری

سید علی بزرگواری

-

گچساران

سید قدرت الله حسینی

غلامرضا تاجگردون

-

گلستان

علی آباد کتول

اسدالله قره خانی

رحمت الله نوروزی

-

گنبد کاووس

عبدالله رستگار

سلیمان عباسی

-

رامیان و آزادشهر

منصوری رضی

رضا صابری

-

کردکوی، بندر ترکمن و بندر گز

محمدجواد نظری مهر

محمدجواد نظری مهر

-

مینودشت و کلاله

سید نجیب حسینی

عبدالکریم رجبی

-

گرگان و آق قلا

سید علی طاهری

سیدعلی طاهری

عبدالحسین ناصری

-

گیلان

آستارا

فرهاد دلق پوش

صفر نعیمی زر

-

فومن

علی میرزایی فلاح آبادی

ناصر عاشوری

-

لنگرود

مهرداد بائوج لاهوتی

مهرداد بائوج لاهوتی

-

تالش، رضوانشهر و ماسال

بهمن محمدیاری

-

بهمن محمدیاری

احسن الله رادمهر

لاهیجان و سیاهکل

یوسف قاسمی

ایرج ندیمی

-

صومعه سرا

سید کاظم دلخوش اباتری

حمیدرضا خصوصی

-

انزلی

حسن خسته بند

حسن خسته بند

-

رودسر و املش

اسدالله عباسی

محمدمهدی رهبری

-

آستانه اشرفیه

مهدی صادق کیاشهری

محمدحسین قربانی

-

رودبار

صمد مرعشی

عطاالله حکیمی

-

رشت

جبار کوچکی نژاد

سید علی آقازاده

حسن تامینی لیچانی

حسن تامینی لیچانی

جبار کوچکی‌نژاد

سید علی آقازاده

غلامعلی جعفرزاده

نظرعلی علیزاده

لرستان

خرم آباد

محمدرضا ملکشاهی

رضا حیمی نصب

ایرج عبدی

ابراهیم آقامحمدی

محمدرضا ملکشاهی راد

سلسله و دلفان

محمد محمدی

حجت الله خدایی سوری

-

کوهدشت

علی شاهرخی

الهیار ملک شاهی

-

الیگودرز

حجت الله رحمانی

محمدتقی توکلی

-

ازنا و درود

عزت الله دهقان

-

عباس قائدرحمت

حسین گودرزی

پلدختر

علی کاییدی

-

علی کاییدی

سیدحمیدرضا کاظمی

بروجرد

علاء الدین بروجردی

هادی مقدسی

علاء الدین بروجردی

بهرام بیرانوند

هادی مقدسی

مازندارن

بابل

محسن نریمان

علی کریمی فیروزجایی

علی اکبر ناصری

حسین نیازآذری

-

ساری

علی اصغر یوسف نژاد

سید رمضان شجاعی کیاسری

سیدرمضان شجاعی کیاسری

محمد دامادی

-

نوشهر و چالوس

انوشیروان محسنی

قاسم احمدی لاشکی

-

نکا، بهشهر و گلوگاه

احمدعلی مقیمی

احمدعلی مقیمی

-

آمل و لاهیجان

عزت الله یوسفیان ملا

عزت الله یوسفیان ملا

-

بابلسر و فریدونکنار

مقداد نجف نژاد

مقداد نجف نژاد

-

نور و محمودآباد

احمد ناطق نوری

عبدالوحید فیاضی

-

قائمشهر، سوادکوه و جویبار

سید علی ادیانی راد

عزت الله اکبری تالارپشتی

سید هادی حسینی

کمال علی پور

-

مرکزی

اراک، کمیجان و خنداب

عباس رجایی

سید احمد لطفی

عباس رجایی

محمدحسین آصفری

-

شازند

محمود احمدی بیغش

قاسم عزیزی

-

دلیجان و محلات

علیرضا سلیمی

علیرضا سلیمی

-

ساوه و زرندیه

حسین اسلامی

شهلا میرگلوبیات

-

خمین

محمدحسین مقیمی

محمدابراهیم رضایی

-

تفرش، آشتیان و فراهان

بهمن اخوان

کاظم سپاسی

-

هرمزگان

میناب، جاسک، سیریک

سید علی میرخلیلی

سید عبدالکریم هاشمی

-

بندرعباس، هرمز، قشم، ابوموسی

سیدمصطفی ذوالقدر

محمد آشوری تازیانی

محمدامین فرج زاده

محمد آشوری تازیاتی

منصور آرامی

ابوالقاسم جراره

-

بندر لنگه، بستک، پارسیان

احمد جباری

احمد جباری

-

همدان

رزن

محمدمهدی مفتح

عطاالله سلطانی صبور

-

اسدآباد

اکبر رنجبرزاده

بهروز نعمتی

-

نهاوند

مهدی سنایی

مهدی سنایی

-

بهار و کبودرآهنگ

عیسی جعفری

محمدعلی پورمختار

-

تویسرکان

شهریار طاهرپور

-

مرتضی فضلعلی

کاظم سلیمی

ملایر

امین حسین رحیمی

حسن ونایی

علی نعمت چاردولی

-

همدان

حمیدرضا حاجی بابایی

سید کاظم حجازی

امیر خجسته

سیدمحمدکاظم حجازی

ابراهیم کارخانه

یزد

یزد و صدوق

علی امبر اولیا

محمدصالح جوکار

-

اردکان

محمدرضا تابش

محمدرضا تابش

-

مهریز، بافق و ابرکوه و خاتم

کاظم فرهمند

-

کاظم فرهمند

دخیل عباس زارع زاده مهریزی

تفت و میبد

سید جلال یحیی زاده

سید جلال یحیی زاده

-

طبس

محمدکریم عابدی

محمدعلی عبدالله زاده

-


 

چطور آتشفشان تشکیل می‌شود؟

چطور آتشفشان تشکیل می‌شود؟

 
 
 

اکثر مردم فکر می‌کنند زلزله و توفان خطرناک‌ترین بلایای طبیعی هستند، ولی از تأثیرات مهمی که آتشفشان‌ها بر کره زمین می‌گذارد اطلاع ندارند

حوادث فوران آتشفشان‌ نشان می‌دهد که این پدیده می‌تواند باعث تخریب گسترده شهرها و جنگل‌ها شود. از طرفی فعالیت‌های آتشفشان‌ها تأثیراتی در کره زمین دارد که ما قادر به دیدن آن‌ها نیستیم و تنها نتایج آن‌ها را مشاهده می‌کنیم.

ماگما و ساختمان لایه‌های زمین

اولین سوالی که در مورد آتشفشان‌ها وجود دارد این است: "موادی که از آتشفشان بیرون می‌زند چیست؟" پاسخ این سوال ساده است.

در کره زمین، این مواد یا ماگماها، سنگ‌های مذاب هستند. ماگما خود از مایعات، جامدات و گازها تشکیل می‌شود که سیلیکات بیشترین بخش آن را تشکیل می‌دهد.

برای اینکه ببینیم این مواد از کجا می‌آیند باید کمی با ساختار کره زمین آشنا شویم.

زمین از چندین لایه تشکیل شده‌است که در این میان سه لایه اصلی وجود دارد: هسته، گوشته و پوسته خارجی

 

ما بر روی پوسته سخت خارجی زندگی می‌کنیم. این پوسته در زیر اقیانوس‌های 5 تا 10 کیلومتر و در زیر خشکی‌ها بین 32 تا 70 کیلومتر ضخامت دارد. این ضخامت شاید زیاد به نظر برسد ولی در مقایسه با شعاع کره زمین و ضخامت لایه‌های دیگر ناچیز است.

دقیقاً در زیر پوسته، گوشته قرار دارد که ضخیم‌ترین لایه کره زمین است. گوشته شدیداً داغ است ولی به علت فشار زیادی که به آن وارد می‌شود، به طور جامد می‌ماند.

این گوشته‌ها در شرایط خاصی، مخصوصاً عدم وجود فشار به موادی مایع یا همان ماگما تبدیل می‌شود و به پوسته راه می‌یابد.

در دهه 60 میلادی، دانشمندان تئوری به نام "تکتونیک لایه‌های زمین" را معرفی کردند. این تئوری بیان می‌کند که "سنگ کره/lithosphere" زمین که قسمت سخت گوشته و پوسته بیرونی را شامل می‌شود، خود به هقت لایه اصلی و چند لایه کوچک‌تر تقسیم می‌شود.

این لایه‌ها بر روی گوشته و به دلیل وجود یک لایه نرم به نام "سست کره / asthenosphere" به راحتی می‌لغزند. فعالیت‌‌های بین مرز‌های این لایه‌ها، شرایط اولیه تشکیل ماگما را مهیا می‌کند.

معمولاً در مرز لایه‌ها یکی از چهار اتفاق زیر رخ می‌دهد:

- اگر دو لایه از یکدیگر دور شوند، بسته به محل وقوع (زیر دریا و یا در خشکی) "پشته اقیانوس" یا "پشته قاره‌ای" ایجاد می‌شود. با جدا شدن دو لایه، سنگ‌های گوشته از سست‌کره زیرین به فضای بین لایه‌ نفوذ می‌کند. به دلیل کم بودن فشار، سنگ گوشته در این محل ذوب می‌شود و ماگما تشکیل می‌شود. وقتی ماگما به سمت بیرون جاری می‌شود، همزمان سرد می‌شود و یک پوسته جدید تشکیل می‌دهد. این پوسته فضای خالی بین لایه‌ها را پوشش می‌دهد. به این نوع تولید ماگما، "فعالیت‌ آتش‌فشانی مرکز گستر" گفته می‌شود.

- وقتی لبه دو لایه با یکدیگر برخورد می‌کنند، این احتمال وجود دارد که یکی به زیر دیگری نفوذ کند. این فرآیند "فرورانش /subduction" نام دارد و باعث ایجاد ترانشه یا یک گودال در سطح اقیانوس‌ها می‌شود. همزمان با نفوذ سنگ‌کره سخت به درون گوشته داغ و پرفشار، مواد آن مذاب می‌شوند. البته بیشتر دانشمندان معتقدند که سنگ‌کره در این عمق نمی‌تواند ذوب شود ولی فشار و گرما باعث می‌شود تا آبی که در این لایه وجود دارد از آن بیرون بزند و به گوشته برسد. نفوذ آب باعث کاهش نقطه دوب گوشته می‌شود و باعث می‌شود که زودتر ذوب شود.

- اگر لبه‌ لایه‌ها با هم برخورد کنند ولی هیچ‌کدام به زیر دیگری نلغزد، هر دو لایه چین می‌خورند و کوه‌ها را تشکیل می‌دهند. این فرآیند به تشکیل آتشفشان منجر نمی‌شوند. این چین‌خوردگی‌ها می‌توانند با فرورانش ترکیب شوند.

- بعضی صفحات بدون اینکه با یکدیگر برخورد کنند، بر روی هم می‌لغزند. در این شرایط به ندرت فعالیت‌های آتشفشان مشاهده می‌شود.

تشکیل آتشفشان

ماگما می‌تواند به زیر سنگ‌کره فشار وارد کند، البته این پدیده نادرتر از تشکیل ماگما در اطراف محدوده لایه‌هاست. این فعالیت آتش‌فشانی بین لایه‌ای، حاصل تشکیل مواد داغ گوشنه در گوشته زیرین و فشار آوردن به گوشته بالایی است.

این مواد که تنوره گوشته را تشکیل می‌دهند، یک "نقطه داغ/Hot spot" ایجاد می‌کنند. این مواد به دلیل داغ بودن، در زیر پوسته زمین تبدیل به ماگما می‌شود. نقطه داغ به خودی خود ثابت است ولی با حرکت لایه‌های قاره‌ای به سمت آن، ماگمای داخل نقطه داغ یک رشته آتش‌فشان درست می‌کند که به محض دور شدن از نقطه داغ از بین می‌رود.

آتشفشانی هاوایی که گمان می‌رود 70 میلیون سال قدمت دارند، از همین نقطات داغ به وجود آمده‌اند.

تا اینجا دیدیم که ماگمای تشکیل شده در پشته‌های اقیانوس سرد می‌شوند و تشکیل لایه‌های جدیدی می‌دهند. همین امر آن‌ها را از ایجاد آتش‌فشان‌هایی که روی زمین فوران می‌کنند، باز می‌دارد. از طرفی چند پشته قاره‌ای وجود دارد که ماگما از آنجا به زمین راه پیدا می‌کند ولی اکثر آتش‌فشان‌هایی که روی زمین مشاهده می‌کنیم از فعالیت‌های فرورانش و نقطه داغ ایجاد می‌شود.

زمانی که سنگ جامد به سنگ مایع تبدیل می‌شود، قطعاً چگالی کمتری پیدا می‌کند. همین امر باعث می‌شود تا ماگما با شدت زیاد در حرکت باشد. با حرکت این ماگمای داغ، سنگ‌هایی که در مسیر قرار دارند نیز ذوب می‌شوند و به مخلوط ماگما اضافه می‌شوند.

ماگمایی که به پوسته راه پیدا کرده‌، تا زمانی که فشار به سمت بالای آن بیشتر از فشار سنگ‌های جامد پوسته است، به مسیر خود ادامه می‌دهد.

سپس ماگما در "اتاقک ماگما" زیر پوسته ذخیره می‌شود و اگر بخش از زمین ترک بخورد و یا فشار کافی پیدا کند، با فشار از پوسته زمین بیرون می‌زند و فوران می‌کند.

اگر این اتفاق بیافتد، ماگمایی که اکنون به آن لاوا گفته می‌شود، آتش‌فشان را تشکیل می‌دهد. ساختار آتش‌فشان و شدت فوران آن به فاکتورهای متعددی بستگی دارد. یکی از این فاکتورها، جنس ماگما است. در ادامه به چند نوع ماگما و چگونگی فوران آن‌ها می‌پردازیم.

فوران ماگما

قدرت تخریب آتش‌فشان‌ها با یکدیگر تفاوت دارد. بعضی به شدت فوران می‌کنند و همه چیز را در اطراف خود تا کیلومترها نابود می‌کنند. بعضی هم آنقدر آرام هستند که می‌توان به راحتی در کنار آن‌ها قدم زد. قدرت فوران ماگما و حرکت لاوا بیشتر به ترکیبات ماگما بستگی دارد.

اصلاً چرا ماگما فوران می‌کند؟ جواب ساده‌است: به دلیل قدرت شگفت‌انگیز گاز‌های داخل آتش‌فشان.

مواد تشکیل دهنده ماگما دارای مقدار زیادی گازهای حل نشده‌ای‌ هستند که در داخل محلول ماگما شناورند.

تا زمانی که فشار سنگ‌های اطراف ماگما بیشتر از فشار گازهاست، این گازها در داخل ماگما به طور حل نشده محبوس می‌مانند. زمانی که از شدت فشار سنگ‌ها کاسته می‌شود، این گازها اجازه حرکت می‌یابند و حباب‌هایی به نام "حفره" در درون ماگما ایجاد می‌کنند.

تشکیل این حفره‌ها به یکی از عوامل زیر بستگی دارد:

  • فشار سنگ‌های اطراف به دلیل آزاد شدن ماگما و حرکت آن از یک نقطه پر فشار به نقطه کم‌فشار، کاهش یابد
  • فشار گاز به دلیل سرد شدن ماگما افزایش یاید، که این امر باعث شروع فرآیند کریستالیزه شدنی می‌شود که مواد گازی ماگما را غنی می‌کند

در هر دو حالت، محصول این واکنش فیزیکی، ماگمایی است که دارای حفره‌های زیادی است و طبعاً چگالی کمتری نسبت به ماگمای خالی گاز دارد و به راحتی به سمت خارج پوسته حرکت می‌کند.

این دقیقاً اتفاقی است که زمان باز کردن نوشابه رخ می‌دهد. وقتی شیشه یا قوطی نوشابه گاز دار را باز می‌کنید، فشار محفظه کاهش می‌یابد و گاز داخل آن برای پیدا کردن محیط بزرگ‌تر از آن فرار می‌کنند.

حال اگر قوطی نوشابه را تکان دهید، گازهای داخل قوطی در مایع نوشابه حل می‌شوند. به این ترتیب در زمان بازکردن درب نوشابه گاز به همراه مایع از محفظه خارج می‌شود. همین اتفاق در آتش‌فشان باعث می‌شود تا گاز مخلوط با ماگما به شدت بیرون بزند.

شدت این فوران نیز به جنس گاز و گرانروی (ویسکوزیته) ماگما بستگی دارد. گرانروی توانایی یک مایع در مقابله با سیلان پیدا کردن و جاری شدن است.

اگر ماگما گرانروی بالایی داشته باشد، یعنی به راحتی جاری نمی‌شود و گازهای جمع شده در حفره‌ها به راحتی نمی‌توانند از آن خارج شوند و بعد از مقاومت زیاد و افزایش متقابل فشار و دما، باعث می‌شوند تا لاوا با شدت خیلی زیاد به یکباره فوران ‌کنند. عکس این فرآیند نیز اتفاق می‌افتد.

علاوه بر این، میزان گاز مخلوط نیز با شدت فوران رابطه مستقیم دارد. هرچه گاز مخلوط بیشتر باشد، شدت فوران نیز بیشتر خواهد بود.

هر دو عامل گاز و گرانروی ماگما به جنس ماگما بستگی دارد. گرانروی به میزان سیلیکون مخلوط و گاز نیز به جنس مواد زیر پوسته بستگی دارد.

اگر گرانوری و میزان و فشار گاز بالا باشد، آتش‌فشان با شدت فوران می‌کند و علاوه بر پرتاب لاوا، مقدار زیادی خاک و گاز را به هوا پرتاب می‌کند. در غیر این صورت لاوا به آرامی در سطح زمین جاری می‌شود.

اشکال آتش‌فشان‌ها

آتش‌فشان‌های سطح زمین اشکال مختلفی دارند. شکل یک آتش‌فشان به شکل سه بخش اصلی آن بستگی دارد:

  • دهانه: نوک آتش‌فشان که لاوا از آن بیرون می‌زند
  • اتاقک ماگما: محلی که قبل از فوران لاوا در زیر زمین در آن جمع می‌شود
  •  مجرای مرکزی: محل اتصال اتاقک به دهانه

شکل آتش‌فشان را می‌توان به دسته‌های زیر تقسیم کرد:

چینه‌ای شکل: این معمول‌ترین شکل ظاهری یک آتش‌فشان است. قدرتمندترین آتش‌فشان‌های تاریخ از این نوع هستند. شاخصه اصلی آن‌ها شکل متقارن کلیسا مانند (قله نوک تیز) آن‌ها با شیب زیاد است. شدت فوران در این آتش‌فشان‌ها زیاد است و به محض وقوع باعث بزرگ‌تر شدن ساختار کلیسا مانند آتش‌فشان می‌شود.

 

آتشفشان کاناگا در آلاسکا؛ نمونه یک آتش‌فشان چینه‌ای

گنبدی: این آتشفشان دارای شیب زیاد در اطراف دهانه‌ای بزرگ هستند. این آتش‌فشان‌ها معمولاً حاصل یک فوران هستند و چندین فوران در آن‌ها اتفاق نمی‌افتد.

 

دهانه خورشید در آریزونا؛ نمونه آتش‌فشان گنبدی

سپر شکل: وسعت این آتش‌فشان‌ها زیاد است ولی ارتفاع کمی دارند. این آتش فشان‌ها معمولاً حاصل جریان‌های آرام لاوا حاصل از فوران‌های ضعیف است.

 

ماونا لوا در هاوایی؛ یک آتش‌فشان سپر شکل

 

تخت جمشید پس از اسلام

تخت جمشید پس از اسلام

تخت جمشید در دورهٔ اسلامی نیز به عنوان کاخی تاریخی و آیینی اهمیت داشت و شگفتی حاصل از بزرگی بنا، سبب شد که تا مدت‌های طولانی آن را به جمشید یا سلیمان نبی که هر دو را یکی می‌پنداشتند، [۳۱] منسوب نمایند. مردم در زمان مسعودی (قرن چهارم هجری قمری) آن را مسجد سلیمان بن داوود می‌نامیدند، ولی مسعودی فکر می‌کرد که آنجا بنایی کهن بوده که بعدها همای، دختر بهمن پسر اسفندیار، آن را آتشکده کرده‌است. [۳۲] دیلمیان تخت جمشید را ساخته اجداد خود می‌دانستند و عضدالدوله دیلمی در کاخی که به اسم فرزندش ابونصر در شیراز ساخت، تعدادی از در و درگاه‌های کاخ تچر (کاخ داریوش بزرگ) را به آنجا منتقل کرد و در آنجا نصب کرد. [۳۳] محمد بن محمود طوسی در قرن ششم هجری قمری از اصطخر به عنوان دارالملک سلیمان یاد کرده و از مسجدسلیمان و نقوش و حجاری‌های آن سخن به میان آورده [۳۴] و مانند اصطخری [۳۵] احداث این بنای سترگ را به دیوها و پریان نسبت داده‌است [۳۶]. در همان زمان، ابن بلخی این مکان را کاخ جمشید دانسته و ضمن توصیف آن، برخی ویژگی‌های طبی موجود در مصالح به کار رفته در آن را که در بین مردم آن دوره شناخته شده بوده، برشمرده‌است [۳۷]. در قرن هشتم هجری قمری نیز آن چه حمداللّه مستوفی [۳۸] در باره تخت جمشید از نویسندگان پیش از خود نقل کرده، گویای استمرار عقاید پیشین در این باره‌ است.

تأثیر تخت جمشید بر معماری پس از خود

سنگ‌نگاره شاپور دوم در بیشاپور که همانند نقش‌های پیشکش‌آوران تخت جمشید الگوبرداری شده‌است.

تخت جمشید نه فقط یکی از پایتخت‌های دوره هخامنشیان و مرکزی تشریفاتی، اداری و اقتصادی به شمار می‌رفته، بلکه الگویی برای هنر ملت‌های بعدی هم گشته‌است. بعدها در اصطخر و نقش رستم به تقلید از پارسه آثاری به وجود آوردند. پادشاهان فارس از تخت جمشید برای آزادی از سلطه مقدونیان الهام می‌جستند. ساسانیان به پارسه احترام می‌نهادند و به دستور بابک و دو پسرش، اردشیر و شاپور، نقش آنان را به روش سوزنی در دیوار شمالی، تالار حرمسرا کندند و شاپور سگانشاه دو کتیبه از خود در کاخ تچر که کاخ داریوش بزرگ بود، باقی گذاشت. معماران و هنرمندان دوره ساسانی از تزیینات و ویژگی‌های هنری و معماری تخت جمشید الگوبرداری کرده‌اند، به عنوان مثال در درگاه‌های فیروزآباد، پلکان کنگاور، نقش هدیه پردازان و نجبا در سنگ‌تراشی شاپور یکم در بیشاپور، سرستونهای سنگی کاخی در بیشاپور و شیار ستون‌های گچی شیز (تخت سلیمان آذربایجان). این‌ گونه تقلید به خارج از کشور ایران هم رسوخ کرده و حتی در تزیینات و طرح‌های آکروپل آتن هم مشخص است. تأثیر مستقیم ستون‌ها و تزیینات تخت جمشید بر هنر هند و بلخ در دوره یونان‌گرایی (هِلِنیسم) روشن است، چنانکه حتی مظهر مردم و دولت هند، یعنی ستون سَرْنات، نیز تقلیدی از ستون‌های تخت جمشید است. [۳۹]

سرانجام تخت جمشید

مجموعه کاخ‌های تخت جمشید، در سال (۳۳۰ پیش از میلاد) به دست اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد و تمام بناهای آن به صورت ویرانه در آمد.[نیازمند منبع] از بناهای بر جای مانده و نیمه ویرانه، بنای مدخل اصلی تخت جمشید است که به کاخ آپادانا معروف است و مشتمل بر یک تالار مرکزی با ۳۶ ستون و سه ایوان ۱۲ ستونی درقسمت‌های شمالی، جنوبی و شرقی است که ایوان‌های شمالی و شرقی آن به‌وسیله پلکان‌هایی به حیاط‌های مقابل متصل و مربوط می‌شوند. بلندی صفه در محل کاخ آپادانا ۱۶ متر و بلندی ستون‌های آن ۱۸ متر است‌. این‌مجموعه در فهرست آثار تاریخی ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است‌.[۴۰]

فیلم تخت‌جمشید

فیلم شکوه تخت جمشید، که روایت‌گر جلوه‌های تخت جمشید است و به وسیله تجهیزات رایانه‌ای بازسازی شده‌است، در تورنتو کانادا به نمایش عموم درآمد. فرزین رضائیان تهیه کننده و کارگردان ایرانی مقیم آمریکا برای تهیه این فیلم از یاری بسیاری از کارشناسان آمریکایی، بریتانیایی و فرانسوی بهره برده‌است و به مهمترین موزه های جهان مانند لوور، آرمیتاژ، متروپولیتن نیویورک و مانند آنها برای تهیه عکس و فیلم مراجعه کرده‌است. در بازسازی این فیلم جمعی از استادان ایران شناسی دانشگاه های معتبر جهان هم چون پروفسور عباس علیزاده از دانشگاه شیکاگو، پروفسور ریچارد فری، از دانشگاه هاروارد، پروفسور شاپور شهبازی از دانشگاه ایسترن اورگن و پروفسور رمی بوکارلت محقق مرکز ملی علمی فرانسه نیز همکاری داشتند. این فیلم قبل از این هم در بخش چشم واقعیت یا سینمای مستند بیست و سومین جشنواره فیلم فجر شرکت کرده بود که نتوانست نظر هیئت داوران را به خود جلب کند.[۴۱]

تخت جمشید و نمادهای امروزی

تخت جمشید در نزد ایرانیان دارای جایگاه والایی است به‌گونه‌ای که ایرانیان این نگاره‌ها را در کاربردهای گوناگون به کار می‌گیرند. برای نمونه نشان هواپیمایی ملی ایران (هما - ایران ایر) سر یک پرنده هما است، همچنین نشان بانک پارسیان از نگاره‌های تخت جمشید الهام گرفته شده‌است. باشگاه پرهوادار پرسپولیس تهران افزون بر نام غربی - یونانی تخت جمشید، دارای نشان پرنده همای پارسه است.

جزایر خلیج فارس

جزایر خلیج فارس

جزایر زیادی در خلیج فارس وجود دارند که برخی از آن‌ها از اهمیت کم و برخی از اهمیت بالایی برخوردارند. جزایر مهم خلیج فارس عبارت‌اند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز قسمتی ازبحرین به ایران تعلق دارد.


جزایر ایرانی خلیج فارس

کشتی یونانی در آب‌های ساحلی جزیره کیش در خلیج فارس

از میان جزایر خلیج فارس بیش از ۳۰ جزیره مسکونی و غیر مسکونی آن متعلق به کشور ایران است. برخی از این جزایر به علت برکشند و فروکشند در زیر آب قرار می‌گیرند و غیر مسکونی هستند. جزایر غیر مسکونی خلیج فارس به عنوان زیستگاه مرجان‌های دریایی، محل تخمگذاری پرستوهای دریایی و لاک پشت‌ها و همچنین زیستگاه انواع پرندگان مهاجر از اهمیت ویژه جهانی برخوردار است. [۳۰] [۳۱] [۳۲]



جزیره کیش - جزیره قشم - جزیره تنب بزرگ - جزیره تنب کوچک - جزیره ابوموسی - جزیره لاوان - جزیره شتور - جزیره هندرابی - جزیره فرور بزرگ - جزیره فرور کوچک - جزیره سیری - جزیره لارک - جزیره ناز - جزیره هرمز - جزیره هنگام


جزیره خارک - جزیره خارکو - جزیره عباسک - جزیره میر مهنا - جزیره فارسی - جزیره نخیلو - جزیره تهمادو - جزیره گرم - جزیره‌ام الکرم - جزیره شیخ الکرامه - جزیره شیف - جزیره متاف - جزیره مرغی - جزیره چراغی - جزیره‌ام سیله - جزیره سه‌دندون - جزیره مولیات


جزیره مینو - جزیره خور موسی - جزیره بونه - جزیره دارا - جزیره قبر ناخدا

اهمیت خلیج فارس

ساحل خلیج فارس در بندر سیراف در استان بوشهر ایران

خلیج فارس در واقع محور ارتباط بین اروپا، آفریقا، آسیای جنوبی و جنوب شرقی است. از نظر راهبردی در منطقه خاور میانه، به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین مرکز ارتباطی بین این سه قاره‌است و بخشی از یک سیستم ارتباطی شامل اقیانوس اطلس، دریای مدیترانه، دریای سرخ و اقیانوس هند می‌باشد. به همین دلیل از دیرباز مورد توجه قدرت‌های جهانی و همچنین بازرگانان و تجار دنیا بوده‌است. همچنین این منطقه منبع مهم انرژی جهان می‌باشد. در مجموع خلیج فارس از نظر جغرافیای سیاسی، استراتژیک، انرژی و تاریخ و تمدن یک پهنه آبی مهم و حساس در دنیا محسوب می‌شود. [۳۶][۳۷]

اهمیت اقتصادی خلیج فارس

افق خلیج فارس در منطقه پارس جنوبی

بزرگترین عامل اهمیت خلیج فارس وجود معادن سرشار نفت و گاز در کف بستر و سواحل آن است به طوری که این منطقه را «مخزن نفت جهان» نام نهاده‌اند. خلیج فارس مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقه‌ای مهم و راهبردی به شمار می‌آید. در حدود ۳۰ درصد نفت جهان از منطقه خلیج فارس تامین می‌شود[۳۸] که این مقدار گاهی افزایش و گاهی کاهش می‌یابد. نفت تولید شده در حوزه خلیج فارس باید از طریق این پهنه آبی و از راه تنگه هرمز به سایر نقاط جهان حمل شود.[۳۹] خلیج فارس از نظر ذخایر نفتی در مقایسه با سایر نقاط جهان دارای مزایای زیادی مانند سهولت استخراج، هزینه پایین تولید، مازاد ظرفیت تولید، کیفیت بالای نفت خام منطقه، سهولت حمل و نقل، توان بالای تولید چاه‌ها و امکان کشف ذخایر جدید نفتی وسیع در منطقه می‌باشد. طبق آخرین برآوردهای انجام شده حوزه خلیج فارس در حدود ۷۳۰ میلیارد بشکه ذخیره نفت اثبات شده و بیش از ۷۰ تریلیون مترمکعب گاز طبیعی را در خود جای داده‌است.[۴۰] [۴۱] همچنین بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه، کیش، خرمشهر و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی و بندر بصره و فاو در عراق را نام برد.

اهمیت نظامی-راهبردی خلیج فارس

از منظر نظامی، وجود پایگاه‌های نظامی متعدد اعم از دریایی، هوایی و زمینی در منطقه خلیج فارس که عمدتا متعلق به کشورهای آمریکا و انگلستان هستند و همچنین حضور ناو‌های جنگی کشورهای غربی بخصوص آمریکا در آب‌های خلیج فارس، اهمیت نظامی و راهبردی خلیج فارس را نمایان می‌سازد. جنگ نفت‌کش‌ها که در جریان جنگ ایران و عراق رخ داد یکی از عوامل حضور نظامی کشورهای غربی به ویژه آمریکا در خلیج فارس شد. اهمیت نظامی-راهبردی خلیج فارس به طور ویژه در جریان جنگ ایران و عراق، جنگ خلیج فارس و جنگ عراق آشکار شد. [۴۲]

پیشینه دریانوردی در خلیج فارس

پیشینه دریانوردی در خلیج فارس به گذشته‌های بسیار دور، دست کم دو هزار سال پیش از میلاد، باز می‌گردد. مردمان تمدن‌هایی مانند سومر، آکاد، ایلام مسیر خود بین میان‌رودان و موهنجودارو در دره سند را از طریق این پهنه آبی می‌پیمودند. بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد که فنیقی‌ها، نخست در جزیره‌ها و سرزمین‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می‌کردند. در دوره هخامنشیان، داریوش اول از دریانوردان برجسته ایرانی، فینیقی و ساتراپ‌های یونانی نشین امپراتوری پارس خواست تا برای کشف یرزمین‌های جدید به دریانوردی بپردازند که در نتیجه شناخت ایرانیان نسبت به خلیج فارس بیشتر شد. در یکی از کهن ترین اسناد پیرامون دریانوردی در خلیج فارس که به سده چهارم پیش از میلاد مربوط می‌شود، دریانوردی به نام نیارخوس (نئارخوس) در یازدهمین سال فرمان روایی اسکندر مقدونی و به دستور او سفر دریایی خود را آغاز کرد و در این سفر از دهانه رود سند به دهانه تنگه هرمز رفته و پس از عبور از خلیج فارس در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او که در این سفر چند دریانورد ایرانی ازجمله بگیوس پسر فرناکه، هیدارس بلوچ و مازان قشمی نیز او را همراهی می‌کردند، سفرنامه‌ای از سفر ۱۴۶ روزه خود نوشت که چکیده‌ای از آن باقی مانده‌است. او در سفرنامه خود به فانوس‌های دریایی بزرگ و شگفت انگیز در خلیج فارس اشاره می‌کند.[۴۳] در دوره هخامنشیان، ناوگان داریوش (متوفی ۴۸۵ یا ۴۸۶ق م)، به دریاسالاری اسکولاکس یونانی، از سند گذشت و سواحل مکران و عربستان (عمان) را بازدید کرد و وارد دریای اریتره، دریای احمر، بحرعمان و خلیج فارس شد. در یورش اسکندر مقدونی (۳۵۶ - ۳۲۳ ق م) به ایران، به دستور وی نارک (نِئارک)، دریاسالار وی، پس از پیاده شدن در کرانه دریای فارس در مصب رود آنامسیس (احتمالاً میناب) به اردوگاه اسکندر به داخل ایران رفت. او پس از بازگشت در دریاهای پارس به اکتشافات پرداخت. در ۲۰۵ ق م، آنتیوخوس سوم، شاه سلوکی (۲۲۳ ـ ۱۸۷ ق م) از طریق دریا عملیات خود را بر ضد شهر گرهه که در آنجا قومی تاجرپیشه و توانگر به سر می‌بردند آغاز کرد. آنتیوخوس با دریافت پانصد تالان نقره، هزار تالان بخور و دویست تالان روغن مَرِّ صافی از ویران کردن شهر منصرف شد. این شهر در ناحیه بحرین شهرت داشت. در دورة سلوکیان (۳۱۲ - ۶۴ ق م)، احتمالاً اهالی آن با شهرهای سلوکی، در کنار دجله، از طریق دریا تجارت داشتند. به نوشتة استرابون در قرن نخست پیش از میلاد، آندرستن یکی از همراهان نارک، در جزیرة ایکار (احتمالاً خارک) معبد آپولو و هاتفی از آرتمیس توروپل را یافت. در دورة ساسانیان نیز در دریای پارس دریانوردی صورت می‌گرفت. بنابر کشفیات باستان شناسان، در جزیره خارک مقبره‌ای از تدمریان (پالمیریان) به دست آمده‌است که نشان می‌دهد احتمالاً جمعی از تدمریان در این جزیره زندگی می‌کرده‌اند و کاروانهای آنان به بابل و سلوکیه و خاراکس در خوزستان و از آنجا به شوش رفت و آمد داشته‌اند. به نوشتة طبری، در دورة ساسانیان، شاپور اول پس از شکست اعراب با یاران خود از دریا گذشت و به خط (مرکز ناحیه قدیم بحرین) رفت و به حجر رسید. در تهاجم اعراب نیز آنان از سوی دریا به ایران حمله کردند. به نوشتة بلاذری، عثمان بن ابی العاص از دریا گذشت، به فارس رسید و به تَوَّج (توز) فرود آمد. در زمان خلیفة دوم نیز عامل وی در بحرین هرثَمة بارِقی از قوم اَزْد را از طریق دریا به فارس فرستاد. او در جزیره‌ای نزدیک فارس (احتمالاً جزیرة خارک) فرود آمد. ظاهراً اعراب ـ پس از تسخیر حجر (خط) ـ به ناوگان آنان دست یافته و با آن کشتیها به سواحل ایران فرود آمده بودند. در تمدن اسلامی، دریای فارس به یکی از مراکز بازرگانی جهانی تبدیل شد و مبادلات بازرگانی با هندوچین و ماچین گسترش یافت و سیراف و بصره و تیز (= طیس) به مراکز بزرگ بازرگانی آن روز تبدیل شدند..[۴۴]

منابع غذایی خلیج فارس

بیش از ۱۵۰ نوع ماهی متفاوت در خلیج فارس یافت می‌شود. بیشتر آبزیان خلیج فارس بجز چند مورد که وارد آبهای کارون، بهمن شیر و اروند می‌شوند مابقی در آب‌های شور زندگی کرده و در همان جا تخم ریزی و تولید مثل می‌کنند. از مهمترین انواع ماهی‌های تجاری خلیج فارس می‌توان به زبیده، حلوا سفید، قباد، شیر ماهی، شانک، سنگسر، پیش ماهی، هامور، سیکین، کارفه، طوطی، حلوا سیاه، شوریده، خبور، کفشک، سرخو، خابور و سبور اشاره کرد. از دیگر محصولات غذایی باارزش خلیج فارس می‌توان به میگو اشاره کرد. انواع صدف‌های خوراکی نیز در برخی سواحل مانند ساحل بندرعباس و ساحل گشه(ساحل صدف) در بندر لنگه و همچنین در اطراف بعضی جزایر مانند هرمز، قشم و لارک یافت می‌شوند که بازار عمده آن کشورهای اروپایی است.[۴۵]

محیط زیست خلیج فارس

پستاندار دریایی به نام داگونگ به همراه فرزندش در ساحل کم عمق خلیج فارس

خلیج فارس یکی از بزرگ ترین پناهگاه‌های موجودات دریایی مانند مرجان‌ها، ماهی‌های تزئینی کوچک، ماهی‌های خوراکی و غیر خوراکی، صدف‌ها، حلزون‌ها، نرم تنان، شقایق‌های دریایی، اسفنج‌های دریایی، عروس‌های دریایی، لاک پشت‌ها، دلفین‌ها، کوسه ماهی‌ها و بسیاری از موجودات دریایی دیگر می‌باشد. متخصصان محیط زیست به دلیل نبود کارشناس و متخصص ویژه، هزینه‌های پژوهشی بالا و فقدان دانش کافی، گونه‌های مختلف جانوری پستاندار در خلیج فارس را در معرض خطر و آسیب می‌بینند. خشکسالی و عدم ورود مواد مغذی به آب، موجب کوچک ماندن و عدم رشد کافی برخی از آبزیان خلیج فارس شده‌است.[۴۶] [۴۷]

لاک پشت‌های خلیج فارس

۵ گونه از ۸ گونه لاک پشت‌های موجود در جهان در آب‌های خلیج فارس و دریای عمان زندگی می‌کنند که ۲ گونه لاک پشت عقابی و لاک پشت سبز در سواحل و جزایر ایران تخم گذاری می‌کنند. این دو لاک پشت در سواحل جزایری چون هرمز، لارک، قشم، فارور و بنی فارور و مکان‌های کم عمق ساحلی سکونت دارند و عمده مکان‌های تخم ریزی آن‌ها در جزایر هرمز، هنگام، فرور، شیدور، لاوان، کیش، نخیلو و ام الگرم گزارش شده‌است. وارد شدن نفت به آب‌های خلیج فارس می‌تواند باعث ایجاد مسمویت در این لاک پشت‌ها شود. همچنین فعالیت‌های صیادی، وجود زباله، فاضلاب‌ها، تردد شناورها، انفجارات جهت اکتشاف معادن و آلودگی حرارتی تهدیداتی برای زندگی آن‌ها محسوب می‌شوند. [۴۸]


دلفین‌ها و نهنگ‌های خلیج فارس

دلفین‌ها و نهنگ‌ها از جمله پستانداران آبی هستند که در خلیج فارس و دریای عمان زندگی می‌کنند. دلفین‌هایی با نام پورپویز و همچنین دلفین‌های بینی بطری در جنوب جزیره قشم و در جوار جزیره‌های هنگام، سالارک و هرمز زندگی می‌کنند که در معرض مخاطرات گوناگون هستند. نبود تحقیقات کافی و نبود متخصص زبده باعث کاهش تعداد دلفین‌های گوژپشت و نهنگ‌های خاکستری شده‌است. برخورد دلفین‌ها و نهنگ‌ها با شناورها و پروانه موتور قایق‌ها و همین طور آلودگی برخی از نقاط آب‌های خلیج فارس به آلاینده‌های نفتی و شیمیایی زندگی این پستانداران را تهدید می‌کند. طبق برخی گزارش‌ها نهنگ خلیج فارس در معرض خطر انقراض قرار دارد.[۴۹] [۵۰]

کوسه‌های خلیج فارس

۷ گونه از کوسه‌ها در آب‌های خلیج فارس زندگی می‌کنند که از میان آن‌ها می‌توان به کوسه ماهی درنده، کوسه گربه ماهی، نهنگ کوسه یا کوسه کر، کوسه سرچکشی، کوسه ماهی شکاری و کوسه ماهی گورخری اشاره کرد. به دلیل گرانی قیمت کوسه در مقایسه با دیگر ماهیان خلیج فارس، صید بی رویه این آبزی در سال‌های اخیر افزایش چشمگیری یافته‌است و نسل آن‌ها را در معرض انقراض قرار داده‌است. از آنجایی که اغلب گونه‌های کوسه ساکن خلیج فارس زنده زا هستند، نمی‌توان برنامه‌های مناسبی برای احیای نسل ان‌ها به روش پرورشی انجام داد. همچنین این کوسه‌ها در زمان زاد و ولد به سوی اب‌های با عمق کمتر (که کمینه دما را برای بچه‌های انان فراهم می‌کند) می‌آیند، افزایش تخریب مناطق ساحلی خطری دیگر برای تداوم نسل آن‌ها به حساب می‌آید. [۵۱]

آلودگی محیط زیست خلیج فارس

در دهه‌های گذشته آلودگی زیست محیطی یکی از چالش‌های مهم در این پهنه آبی بوده‌است. از آن جایی که ۶۰ درصد از ذخایر نفت جهان در خلیج فارس است، احداث سکو‌های نفتی و مجتمع‌ها و پالایشگاه‌ها در اطراف خلیج فارس و ورود نفت، مواد شیمیایی و پساب‌ها به داخل آب از عوامل مهم این آلودگی می‌باشند. یکی از مهمترین آلودگی‌های خلیج فارس در زمان جنگ ایران و عراق رخ داد بطوری که در حدود ۵,۸ میلیون بشکه نفت در آب رها شد و همچنین آتش سوزی چاه‌های نفت که باعث ورود حجم عظیمی از نفت خام به دریا شد.[۵۲] [۵۳] همچنین عبور سالانه بیش از ۱۰، ۰۰۰ شناور از خلیج فارس و دریای عمان که ۷۵ درصد آن‌ها به حمل و نقل نفت خام و محصولات نفتی مربوط است و در پی آن تخلیه مواد زائد مختلف مانند آب شستشوی موتور، فاضلاب، آب توازن کشتی و بسیاری موارد دیگر سبب بروز مداوم انواع آلودگی‌ها در منطقه می‌شود که اثرات قابل توجهی بر محیط زیست دارد. طبق مطالعات انجام شده سالانه در حدود ۱,۵ میلیون تن نفت به خلیج فارس نشت می‌کند و به همین علت سازمان بین المللی دریانوردی(IMO) این منطقه را در سال ۲۰۰۷.م به عنوان منطقه ویژه دریایی اعلام کرد. طبق آمارها میزان آلودگی این منطقه بیشتر از حد متوسط بین المللی است.[۵۴] [۵۵]

نگارخانه خلیج فارس


خلیج فارس

 

خلیج فارس 

مختصات: شرقی‌°۵۱ شمالی‌°۲۷ / °۵۱شرقی °۲۷شمالی / ۵۱;۲۷ (نقشه)

«خلیج ایران» تغییر مسیری به این صفحه است. برای کاربردهای دیگر خلیج ایران (ابهام‌زدایی) را ببینید.
نام بین المللی :
خلیج فارس Persian Gulf

نام تاریخی دریای پارس - پرسیکون کاای تاس- سینوس پرسیکوس
موقعیت جغرافیایی جنوب غربی آسیا، منطقه خاورمیانه
نوع(اقیانوس‌شناسی) خلیج
مساحت ۲۵۱٬۰۰۰ کیلومتر مربع
منطقه اقیانوس هند
سرچشمه نخستین دریای عمان
ژرفای بیشینه ۹۰ متر
ژرفای میانگین ۵۰ متر
درازای بیشینه ۹۸۹ کیلومتر
کشورهای ساحلی پرچم ایران ایران
پرچم عمان عمان
پرچم امارات متحده عربی امارات متحده عربی
پرچم عربستان سعودی عربستان
پرچم قطر قطر
پرچم بحرین بحرین
پرچم کویت کویت
پرچم عراق عراق
منابع مهم منابع سرشار نفت و گاز
نقشه ۱۶۸۹
نام خلیج فارس است به زبان لاتین قدیمی: Sinus Persicus امروزه:Sinus Persici در نقشه آورده شده‌است.

خلیج فارس، بحر پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. نام تاریخی این خلیج، در زبان‌های گوناگون، ترجمه عبارت «خلیج فارس» یا «دریای پارس» بوده‌است.[۱] مساحت آن ۲۳۷٬۴۷۳ کیلومتر مربع است[۲]، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود.[۳] کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند. در این میان سواحل شمالی خلیج‌فارس تماماً در جغرافیای سیاسی ایران قرار دارند.[۴]

به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید.

محتویات

 [نهفتن

حد و مرز رسمی

محدوده رسمی و بین المللی مرزهای آبی خلیج فارس بر اساس اعلام سازمان آبنگاری بین المللی :[۵] : محدوده شمال شرقی دریای عمان". خط Ràs Limah (25°57'N) شبه جزیره عربی and Ràs al Kuh (25°48'N) ساحل ایران [۲]

تاریخچه پیدایش خلیج فارس

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. خلیج فارس در آغاز، بسیار پهناور بوده به طوری که تا اواخر دوره سوم زمین شناسی بیشتر جلگه‌های برازجان، بهبهان و خوزستان ایران تا کوه‌های زاگرس در زیر آب بوده‌اند. [۶]

مشخصات جغرافیایی خلیج فارس

جغرافیای مکانی خلیج فارس

خلیج فارس در ۲۴ تا ۳۰ درجه و ۳۰ دقیقه عرض شمالی و ۴۸ تا ۵۶ درجه و ۲۵ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. از بین کشورهای همسایه خلیج فارس، کشور ایران بیشترین مرز آبی مشترک را با خلیج فارس دارا می‌باشد. طول مرز آبی کشور ایران با خلیج فارس، با احتساب جزایر در حدود ۱۸۰۰ کیلومتر و بدون احتساب جزایر در حدود ۱۴۰۰ کیلومتر می‌باشد.[۷] طول خلیج فارس از تنگه هرمز تا آخرین نقطه پیشروی آن در جهت غرب در حدود ۸۰۵ کیلومتر است.عریض ترین بخش خلیج فارس ۱۸۰ مایل (۲۹۰ km) می‌باشد. عمیق ترین نقطه خلیج فارس با عمق ۹۳ متر در ۱۵ کیلومتری تنب بزرگ و کم عمق ترین نقطه آن با عمقی بین ۱۰ تا ۳۰ متر در سمت غرب می‌باشد. همچنین جزایر متعددی در خلیج فارس وجود دارند.

زمین شناسی منطقه خلیج فارس

از دیدگاه زمین شناسی، خلیج فارس فرونشست زمین ساختی کم ژرفایی است که دوره ترشیری پیش در حاشیه جنوبی رشته کوه زاگرس تشکیل شده‌است. در واقع این دریا بازمانده گودال بزرگی است که از دوران گذشته زمین شناختی تحت تاثیر فشار ناشی از آتش فشان‌های فلات ایران بوده و پایداری فلات عربستان در مقابل این واکنش‌های تکتونیکی سبب ایجاد و توسعه پهنا-ژرفای آن شده‌است. شدیدترین چین خوردگی‌های دوران پلیو پلیستوسن، کرانه‌های شمالی خلیج فارس (زاگرس) را چین داده‌است. میزان این چین خوردگی‌ها که در خشکی‌های کشور ایران شدید است با شیب‌های کمتر به طرف دریا ادامه پیدا می‌کند به طوری که در دریا این شیب به ۱۰ تا ۲۰ درجه می‌رسد. محور اصلی خلیج فارس نیز یکی از پیامدهای زمین ساختی پدیده چین خوردگی زاگرس است که در دوران پلیو پلیستوسن شکل گرفته‌است. در پایان دوره پلیوسن، سطح دریا احتمالا ۱۵۰ متر بالاتر از سطح کنونی بوده‌است. این سطح در حدود ۱۰۰، ۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح و به تدریج به سطح کنونی رسیده‌است که آثار آن به صورت پادگانه‌های دریایی و سخا، در کرانه‌های جنوبی خلیج فارس بر جای مانده‌است. [۸] [۹]

زمین ریخت شناسی خلیج فارس

از نظر ریخت شناسی، خلیج فارس نامتقارن بوده و شیب سواحل جنوبی آن ملایم تر از شیب سواحل شمالی است. کرانه جنوبی خلیج فارس، به ویژه در شرق شبه جزیره قطر، منطقه وسیع و کم عمقی است (۱۰ تا ۲۰ متر) که بطور عمده با ریخت شناسی بست، محیط تبخیری و منطقه جزر و مدی مشخص است.خلیج فارس از رسوبات سخت و بلند با اشکال خطی ساخته شده و با واسطه یک دشت ساحلی باریک با دریا در ارتباط است. جزایر ایرانی خلیج فارس بصورت پشته‌های کشیده و موازی ساحل که در واقع دنباله رشته کوه زاگرس هستند که بر اثر بالا آمدن آب بشکل جزیره درآمده‌اند مانند قشم و کیش و یا اینکه کم و بیش دایره‌ای شکل هستند مانند هرمز و ابوموسی که گنبدهای نمکی سری هرمز هستند. سطح جزایر خلیج فارس از رسوبات تخریبی و مارن تشکیل شده‌است که کم و بیش صدف دارند. خاک این جزایر عمدتا شور یا حاوی گچ است که در نتیجه رشد گیاهان را به گونه‌های خاص محدود می‌کند. شکل ساحلی خلیج فارس در مجاورت ایران از نوع طولی است که موازی با محور ارتفاعات مجاور است که گاهی تراکم آبرفت‌ها فاصله زیادی بین خط ساحل و ارتفاعات زاگرس ایجاد کرده مانند جلگه بوشهر، و گاهی دامنه تاقدیس‌ها در خط ساحلی قرار گرفته‌اند مانند غرب خور موج.[۱۰] [۱۱]

اقلیم شناسی خلیج فارس

آب و هوای خلیج فارس خشک و نیمه استوایی است. در تابستان دما گاهی تا ۵۰ درجه سانتی گراد می‌رسد و میزان تبخیر بیشتر از میزان آب‌های وارده می‌شود. در زمستان دما تا ۳ درجه سانتی گراد هم گزارش شده‌است. در عین شوری زیاد آب خلیج فارس، ۲۰۰ چشمه آب شیرین در کف و ۲۵ چشمه آب کاملا شیرین در سواحل آن جریان دارند که منشا همگی آن‌ها از کوه‌های زاگرس در ایران است. آب‌های شیرینی که وارد خلیج فارس می‌شوند عمدتا محدود به روان آب‌های کوه‌های زاگرس در ایران و کوه‌های ترکیه و عراق است. رودخانه‌های اروند، کارون، جراحی، مند، دالکی و میناب بزرگترین و پرآب ترین رودخانه‌هایی هستند که به خلیج فارس می‌ریزند که بیشتر سرچشمه‌های آن‌ها در کوه‌های زاگرس قرار دارند. در کرانه جنوبی آب‌های ورودی به خلیج فارس بسیار کم است که موجب بالا بودن رسوبات کربناتی در این بخش شده‌است. به دلیل محصور بودن، اثر اقیانوس بر خلیج فارس بسیار ناچیز است و به همین علت سرعت جریان‌های زیرین و افقی آن بسیار کم و در حدود ۱۰ سانتی متر در ثانیه‌است. شوری بیشتر خلیج فارس نسبت به اقیانوس موجب پیدایش جریان آبی از اقیانوس هند به خلیج فارس می‌شود که به موازات ساحل ایران و در جهت پادساعتگرد است. جریان ذکر شده با کاهش دما و شوری همراه است به طوری که در تنگه هرمز مقدار نمک ۳۶,۶ گرم در لیتر و در انتهای شمال غربی و در دهانه کارون در حدود ۴۰ گرم در لیتر است. میزان بارندگی در سواحل جنوبی کمتر از ۵ سانتی متر در سال و در سواحل شمالی بین ۲۰ تا ۵۰ سانتی متر در سال است. [۱۲] [۱۳]


جغرافیای تاریخی خلیج فارس

نام خلیج فارس

خلیج فارس اصیل ترین نام و نامی است بر جای مانده از کهن‌ترین منابع، که بطور مستمر از سده‌های پیش از میلاد تا کنون در همه زبانها و ادبیات جهانی وجود داشته‌است، و با پارس و فارس - نام‌های ایران - گره خورده‌است..[۱۴]

کهن‌ترین نامی که از خلیج فارس وجود دارد نارمَرتو (narmarratu) است که در کتیبه‌های آشوری بر جای مانده‌است و به معنای رود تلخ است[۱۵]. فلاویوس آریانوس در سدهٔ دوم میلادی در آثار خود خلیج فارس را پرسیکون کاای تاس که خلیج فارس معنا می‌دهد استفاده کرده‌است.[۱۶]

خیابانی به نام خلیج فارسی که1970 خلیج عربی نیزاضافه شده/ در مرکز قاهره

جغرافی دانان و تاریخ نگاران عرب اسلامی دوره آغازین اسلام، همچون طبری، مسعودی و یعقوبی به اتفاق در کتب خطی به جای مانده از خود اذعان دارند که تمامی نواحی خلیج پارس در دوره‌های پیش از اسلام به ایران تعلق داشته‌است. «ابن حوقل بغدادی» در کتاب خود «صورة العرض» که در سال ۱۹۹۳.م در لندن به زبان انگلیسی به چاپ رسید، عنوان می‌کند که: «همان طور که بارها گفته شد، دریای پارس دریایی است از اقیانوس احاطه کننده جهان که در اطراف چین و شهر«واق واق» از آن منشعب می‌شودریا؛این دریا از سرزمین‌های سند(هند) و کرمان تا فارس ادامه می‌یابد و در میان همه سرزمین‌ها به نام پارس خوانده می‌شود، زیرا پارس ا ز همه کشورها پیشرفته تر است و شاهان آن محکم ترین کنترل (حاکمیت) را در دوران کهن داشته‌اند و حتی اکنون نیز تمامی کرانه‌های دور و نزدیک این دریا و همه سرزمین‌های پارس و دیگر را تحت کنترل دارند».[۱۷]

تا پیش از دهه ۶۰ قرن بیستم میلادی، کشورهای عربی از عبارت خلیج فارس در مکاتبات رسمی خود استفاده می‌کردند.[۱۸][۱۹]

پاسخ استعلام از وزارت امورخارجه بریتانیا

در سال‌های اخیر و به ویژه از دههٔ شصت میلادی به این سو، نام جعلی خلیج عربی نیز در برخی منابع تحت حمایت بیشینهٔ دولت‌های عربی و گاه غیر عربی به گونه‌ای فزاینده در حال رقابت با نام خلیج فارس است، این امر خشم ایرانیان سراسر جهان را برانگیخته و باعث پدیداری نام «خلیج همیشه فارس» یا «خلیج همیشگی فارس» از سوی ایرانیان گشته‌است. تا کنون کارهایی برای مقابله با این جعلی سازی صورت گرفته از جمله صادر شدن دو رهنمود در دبیرخانه سازمان ملل متحد در زمان حکومت «محمد رضا شاه پهلوی» برای پاسداری از نام خلیج فارس یا Persian Gulf و یا برگزاری جام خلیج فارس و چندین نام گذاری و تهیهٔ نقشه و اسناد و کتب جغرافیایی در حال حاضر با نام درست. سازمان جغرافیایی بریتانیا و آمریکا نام خلیج فارس را سیاست رسمی کشورهای خوددانسته‌اند.[۲۰]

روز ملی خلیج فارس

یکی از اقدامات دولت برای پاسداری از میراث معنوی و فرهنگی خلیج فارس رسمیت دادن به روز ملی خلیج فارس(که قبلا توسط وبلاگ نویسان در سایتهای آنلاین انجام شده بود)در تقویم رسمی کشور بود

تصوير خانه خدا از داخل

عکس روز : تصوير خانه خدا از داخل

     انتشار : 11/6/1386    ساعت : 14:55


دلم هواي خدا را کرده است ......

دلم هواي خدا را کرده است ......

خطبه بدون نقطه حضرت علی (ع)

روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند حضرت علي عليه السلام از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه می‌کند، و ایشان این دو خطبه فاخر را می‌خوانند.
حضرت علی خطبه دیگری هم بدون «الف» آنهم در زبان پر از الف لام عربي دارند.

روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند حضرت علي عليه السلام از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه می‌کند، و ایشان این خطبه را می‌خوانند.

حضرت علی خطبه دیگری هم بدون «الف» آنهم در زبان پر از الف لام عربي دارد.

خطبه نخست
متن عربی
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.


ترجمه فارسی
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز . نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. رسول گرامی که بدو سروری و درستی ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته

او فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای شما و بر طرف شدن نقاط ننگ تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست بشناسید


خطبه دوم
متن عربی
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.

ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ

مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ

کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.




اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ

وَ سَوّاهُ.

اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ

عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ

روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.

اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ

اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ

الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ

سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما

مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ

وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ

وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.


ترجمه فارسی

سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فرو فرستنده بارانها و آسان کننده نیازها است.

دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فرو باریده و خواسته ها و آرزو را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.

ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدائی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.

محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران ، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینه ها مهیّا ساخت، و بر وعده ها تأکید ورزید و انذار و بیم داد.

خداوند اِکرام را برای او پیوسته سازد و سلام را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.

خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.

با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین آنان در (تبار و) خواستگاه.

آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار بهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد . و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.

از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.

و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.

نثار روح بلند امير المومنين صلوات

منابع
ابن ابی الحدید معتزلی. شرح نهج البلاغه، جلد 19. ص 140.
محمد بن مسلم شافعی معتزلی. کتاب الطالب. ص 248.

تصاویر زیبا از بارگاه ملکوتی حضرت امام حسین(ع)

اسلام علیک یا اب عبدالله الحسین







مناطق دیدنی ایران+عکس

 

نمایی دیدنی در شب از محدوده برج میلاد تهران



 

پل خواجو اصفهان


 

آرامگاه سعدی شیراز


 

بارگاه مطهر رضوی در مشهد


 

باغ ارم شیراز


 

آرامگاه فردوسی در طوس


 

چشمه های آب معدنی باداب سورت اروست


 

بندرعباس و سواحل زیبای خلیج فارس


 

رود کارون در اهواز


 

باغ هشت بهشت اصفهان


 


میدان امیرچقماق در یزد


 


پارک لاله در تهران


 

آرامگاه حکیم عمر خیام نیشابوری در نیشابور


 

میدان نقش جهان اصفهان


 


طبیعت زیبای جوانرود در شمال غرب استان کرمانشاه


 

بنای عالی قاپو در اصفهان


 


بزرگترین قندیل در غار علی صدر همدان


 

دور نمایی از تخت جمشید در شیراز


 

آرامگاه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در نیشابور


 

شهر زیبای ماسوله در ۵۵ کیلومتری رشت در استان گیلان


 

نمای بیرونی یكی از تالارهای تخت جمشید در شیراز


 

آرامگاه کوروش بزرگ در مجموعه میراث جهانی پاسارگاد در استان فارس


 

نمایی از هتل داریوش در جزیره زیبای كیش


 


نمایی دیگر از تهران و نماد زیبای تهران بزرگ


 

منظره ای زیبا از بالای شیطان كوه لاهیجان در استان گیلان


 

آبشار زیبای مارگون در غرب شهرستان سپیدان در استان فارس


 

منظره ای از غروب آفتاب در خلیج همیشه فارس


 

حافظیه در شیراز



 

قلعه تاریخی بیرجند



 

جنگلهای شمال کشور

 
قلعه تاريخي فلك الافلاك ـ خرم آباد ـ دوره ساساني

 

 روستای اورامان ـ کردستان

 

تفرجگاه آبیدر سنندج

 
 
قلعه قمچقای کردستان

 
 
طبیعت سی سخت کهکیلویه و بویراحمد
 

 
 
غار سهولان مهاباد ، آذربایجان غربی

 

زندگي‌نامه آيت‌الله العظمي محمد تقی بهجت رحمة الله علیه

زندگي‌نامه آيت‌الله العظمي محمد تقی بهجت رحمة الله علیه    
   

ولادت

حضرت‌ آیت‌الله محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 هـ ق، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود. شانزده‌ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش به سرای باقی شتافت و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نامگذاری حضرت آیت الله بهجت، خاطره ای شیرینی که از نزدیکان ایشان نقل شده است که ذکر آن در این مجال سودمند است: پدر آیت الله بهجت در سن حدود هفده سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود. در آن حال ناگهان صدایی شنید که گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید؛ زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»

تا این که با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته؛ اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و کاملاً شفا می یابد.

چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سوم را خدا به او عطا می کند، اسمش را«محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را«محمد تقی» نام می نهد؛ ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا این که سرانجام پنجمین فرزند را دوباره« محمد تقی» نام می گذارد، و بدین سان نام آیت الله بهجت مشخص می شود.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت(ع) به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

آری آیت الله بهجت در کودکی در تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت(ع) به ویژه سید الشهدا(ع) رشد یافته بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن محافل پرورش یافت. از همان کودکی از بازی های کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فراوانی به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایى حوزه را در مکتب‌خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 هـ ق، هنگامى که تقریباً چهارده سال از عمر شریفش مى‌‏گذشت، براى تکمیل دروس حوزوى عازم(عراق) شد. حدود چهار سال در کربلای معلى اقامت گزید و افزون بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان همچون مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى(غیر از آیت‌الله خویى معروف) بهره برد.

آن زمان چهارده سال از عمر شریفش می گذشت که به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید. بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:«بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم.»

آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی زیر نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان کرده است و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راهپویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهدا(ع) استفاده می کند و به تهذیب نفس می پردازد و در آن مدت، بخش معظمی از کتاب های فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر فرا می گیرد.

در سال 1352 هـ ق براى ادامه تحصیل به«نجف اشرف» رهسپار شد و سطح عالى علوم حوزه را در محضر آیات عظام همچون حاج شیخ مرتضى طالقانى(ره) به پایان رساند و پس از درک محضر آیات عظام آقا ضیای عراقى و میرزاى نایینى(ره)، وارد حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى شد.

افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد کاظم شیرازى(ره)، صاحب حاشیه بر مکاسب و در حوزه علوم عقلى، کتاب«الاشارات و التنبیهات» و «اسفار» را نزد آیت الله سید حسین بادکوبه‏اى(ره) فرا گرفت و در زمان شاگردی به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تألیف کتاب«سفینه‏البحار» محدث کبیر، حاج شیخ عباس قمى(ره) را یاری کرد.

با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده؛ بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را در جست و جوی مردان الهی و اولیای برجسته می کشاند.

یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سال های متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم، هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود، حضرت آیت الله نایینی(ره) فرمود:«من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم.»

در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش(فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوا«سعیدى» و درکربلا از برخى علماى دیگر بهره برد تا این که در نجف اشرف در سن حدود هجده سالگی با آیت حق، سید علی آقای قاضى(ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت. از آن پس در سلک شاگردان اخلاقى ـ عرفانى ایشان درآمد.

هجرت

در سال 1364 هـ ق موافق با 1324 هـ ش با قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه ‏اى مالامال از عشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال راهی سرزمین خویش شد و در زادگاهش تشکیل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود، هنگام عبور از قم، در زمانى که هنوز چندین ماه از مهاجرت حضرت آیت الله بروجردى(ره) به قم نگذشته بود، موقتاً مقیم شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یکى پس از دیگرى مى‏شنود، از این رو در شهر مقدس قم رحل اقامت مى‏افکند.

حضرت آیت الله بهجت پس از ورود به قم، خدمت آیات عظام کوه کمره‏اى حضور یافت و در بین شاگردان درخشید همچنین در درس حضرت آیت الله بروجردی همچون دیگر شاگردان برجسته اش حضرات آیات امام خمینی(ره)، گلپایگانی(ره) و... حاضر شد.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:«آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته و از مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن این که بیش از همه مطالب را ضبط می کنند، احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پیگیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند.»

استادان برجسته فقه و اصول

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیای عراقی(ره) و میرزای نایینی(ره)، به حوزه گران قدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی(ره) معروف به کمپانی، وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت. به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری جوّال و متحرک و همراه با تیزبینی بوده، بهره ها برد.

آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید:«در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود، استفاده کرده و در اصول از مرحوم آقای نایینی و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر.»

سیر و سلوک و عرفان

حضرت آیت الله بهجت، در کنار تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکمال معنوی همّت گمارده و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی برآمده که به وجود آقای قاضی که در نجف بوده، پی برده بود. پس از مشرف شدن به نجف اشرف نیز از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی کرده است.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:«پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند؛ چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است.»

همچنین در درس های اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می کرد، تا این که در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید و در سن هجده سالگی به محضر پرفیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد. در عنفوان جوانی چنان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد.

آیت الله مصباح می گوید:«ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سال ها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گه گاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران...

خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان درصدد برآمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر(ع) در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست، اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر(ع) انجام بدهند، شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند، در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرم ها این عبادت ها را انجام می دادند، حالا در خانه های شان انجام می دهند؛ ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است.»

یکی دیگر از شاگردان حضرت آیت الله بهجت، حجت الاسلام و المسلمین آقای تهرانی، جریان یادشده را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل می کند:«شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر(ع) در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود، ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر(آن طور که بنده به یاد دارم) در حرم(اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواق های اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند.»


فلسفه

حضرت آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملاصدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است.

تدریس


آیت الله بهجت در همان ایام که در درس آیات عظام اصفهانی، کمپانی و شیرازی حضور می یافت، ضمن تهذیب نفس و تعلم، به تعلیم هم می پرداخت و سطوح عالیه را در نجف اشرف تدریس می کرد.

پس از هجرت به قم نیز پیوسته این روال را ادامه می دادند. درباره تدریس خارج فقه ایشان نیز در مجموع می توا ن گفت که ایشان بیش از چهل سال است که به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به سبب شهرت گریزی غالباً در منزل تدریس کرده است و فضلای گران قدری سالیان دراز از محضر پر فیض ایشان بهره برده اند.

محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجره های مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشکیل مى شود و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز همین مسجد است.

شیوه تدریس

آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان می گوید:«ایشان در بیان مطالب سعی می کردند، ابتدا مسأله را از روی کتاب شیخ انصاری(ره) مطرح کنند و بعد هر کجا مطلب قابل توجهی از دیگران به خصوص از صاحب جواهر(ره) در طهارت و از مرحوم حاج آقا رضا همدانی و دیگران مطالب برجسته ای داشتند آن را نقل می کردند و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصی داشتند آن را بیان می کردند. این شیوه از یک سو سبب این می شد که انسان از نظر استادان بزرگ در یک موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویی در وقت می شد. استادان دیگر هم برای تدریس شیوه های جالبی داشتند که شاید برای مبتدی مفیدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح می کردند؛ ولی خوب این باعث می شد که وقت بیشتری گرفته بشود و احیاناً مطالبی تکرار بشود.


در ضمن تدریس، در میان نکته هایی که از خود ایشان ما استفاده می کردیم و طبعاً بعضی از این نکته ها چیزهایی بود که ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت کرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و دارای دقت های کم نظیری بر می خوردیم.»


آیت الله مسعودی که خود سال ها از درس حضرت آیت الله بهجت بهره برده اند درباره ویژگی تدریس ایشان می گوید:«سبک درس ایشان سبک خاصی است. معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یک مسأله ای را مطرح می کنند و اقوال دیگران را یکی یکی ذکر می کنند، سپس یکی را نقد می کنند و دیگری را تأیید، و سرانجام یکی از آن نظرات را می پذیرند، یا نظریه دیگری را انتخاب می کنند؛ ولی ایشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمی کنند؛ بلکه ابتدا مسأله را مطرح می کنند و بعد روند استدلالش را بیان می کنند. اگر شاگرد آرای علما را دیده و مطالعه کرده باشد، می فهمد که دلیلی را که استاد ذکر می کند چه کسی گفته است، و اشکال یا تأییدی را که می کند، می فهمد به سخن چه کسی اشکال یا قول چه کسی را تأیید می کند. لذا هر کس بخواهد در درس ایشان شرکت کند باید مبانی و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد.»

آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی درباره شیوه درس ایشان می گوید:«نوعاً ایشان چند مسأله اصلی یا فرعی را که عنوان می فرمودند بعد از توجه به ظرافت های حدیث و روایت و یا آیه شریفه ای که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقایسه ای بین موضوع بحث و سایر بحث های مشابه می کردند و دقت عقلی و فکری خاصی در تعادل آن دو انجام می دادند، آن گاه نتیجه می گرفتند که انصافاً نتیجه علمی و جدید بود. و حقیقتاً مطلبی را که ذکر می کردند ناشی از اوج و عظمت دید و فکرشان بود که از ائمه(ع) و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل کردن است.»

موعظه در درس

حجت السلام و المسلمین قدس، امام جمعه کلاچای که خود سال ها در درس ایشان حضور داشته است می گوید:«روال حضرت آیت الله بهجت این بود که پیش از شروعِ درس، حدود ده دقیقه موعظه می کرد؛ ولی نه با عنوان موعظه؛ بلکه با عنوان حکایت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود که منظور اصلی آیت الله مصباح یزدی که سال ها در درس خارج فقه ایشان شرکت می کردند(15سال)، افزون بر استفاده علمی، استفاده از روحیه ملکوتی آقا بوده است.»

آیت الله مصباح در این باره می گوید:«حضرت آیت الله بهجت گاهی داستانی را یا حدیثی را نقل می کردند که برای ما تعجب آور بود، ایشان چه اصراری دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکیه می کنند، از جمله مطلبی که ایشان در تذکّرات پیش از درس اصرار می کردند؛ امامت امیرالمؤمنین(ع) بود، ما تعجب می کردیم که ما مگر در آن حضرت شک داریم که ایشان این قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علی(ع) را برای ما بیان کنند. یک خورده ته دلمان گله مند بودیم که چرا به جای این مطالب یک چیز هایی که بیشتر حاجت ما است(در امور اخلاقی و معنوی) مطالبی را نمی گویند. اما بعد از این که به پنجاه ـ شصت سالگی رسیدیم، در بسیاری از مباحث دیدیم که آن نکته هایی که ایشان چهل سال پیشتر در درسشان درباره امامت علی(ع) می فرمودند به دردمان می خورد. گویا ایشان آن روز را می دید که یک مسائلی بنا است در آینده مورد غفلت و تشکیک قرار بگیرد.

شاید اگر توجه های ایشان نبود، ما انگیزه ای نداشتیم درباره این مسائل مطالعه ای داشته باشیم، حتی از نکته هایی که ایشان چهل سال پیش بیان می کردند، امروز بنده در نوشته هایم در مورد مسائل اعتقادی یا جاهای دیگر استفاده کرده‌ام.»

جایگاه علمی

گواهی استادان و هم دوره ای ها و نیز شاگردان برجسته که بخشی از آن در ذیل می آید، نمایانگر دقت نظر و نبوغ برجستگی علمی ایشان است:

روزی ایشان در درس کفایه یکی از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانی به چگونگی تقریر مطالب آخوند خراسانی از سوی استاد اعتراض می کند؛ ولی با توجه به این که از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدی پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار می گیرد، ولی در آن هنگام ناگهان استاد وارد و متوجه اعتراض شاگردان به ایشان می شود. سپس خطاب به آنان می فرماید:«با آقای بهجت کاری نداشته باشید.» همه ساکت می شوند آن گاه استاد ادامه می دهد:«دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می کردم متوجه شدم که حقّ با ایشان است.» و پس از این سخن، از جدیت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید می کند.

یکی از دانشمندان نجف می گوید:«ایشان در درس، به مرحوم آیت الله کمپانی امان نمی داد، و پیوسته بحث ها را مورد نقد قرار می داد.»

مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نیز می گوید:«ایشان با اظهار نظرهای دقیق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزی مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها برای ما هم مفید بود؛ ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می دادند معلوم می شد اگر بالاتر از دیگران نباشند، بی شک کمتر از آنان نیستند.»
 
مرحوم علامه محمد تقی جعفری می گوید:«آن هنگام که در خدمت آقا شیخ کاظم شیرازی مکاسب می خواندیم، آیت الله بهجت نیز که اینک در قم اقامت دارند، در درس ایشان شرکت می کردند، خوب یادم هست که وقتی ایشان اشکال می کردند، آقا شیخ کاظم با تمام قوا متوجه می شد، یعنی خیلی دقیق و عمیق به اشکالات آقای بهجت توجه می کرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.»

آیت الله سید محمد حسین طهرانی در کتاب«انوارالملکوت» می نویسد:«آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، وصیّ سید علی آقای قاضی می فرمودند: آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی حاضر می شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سیّد باز می گشتند، بعضی از طلابی که در درس برای آنها اشکالاتی باقی مانده بود به حجره ایشان می رفتند و اشکالشان را رفع می کردند و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان می پرسیدند و ایشان هم مانند بیداری جواب می دادند، جواب کافی و شافی، و چون از خواب بر می خاستند و از قضایا و پرسش های در حال خواب با ایشان سخن به میان می آمد، ابداً اطلاع نداشتند و می گفتند: هیچ به نظرم نمی رسد و از آنچه می گویید در خاطرم چیزی نیست.»

آیت الله مشکینی(ره) می گوید:«ایشان از جهت علمی(هم در فقه و هم در اصول) در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند.»

حجت السلام و المسلمین امجد می گوید:«ایشان در علمیت در افق اعلی است. فقیهی است بسیار بزرگ، و معتقدم که باید مجتهدین پای درسشان باشند تا نکته بگیرند و بفهمند، و حق این است که درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایی که به نقل اقوال بسنده می کنند.»

تشویق بزرگان به شرکت در درس ایشان

آیت الله مصباح می گوید:«اولین چیزی که ما را جذب کرد؛ آن جاذبه معنوی و روحانی ایشان بود. ولی تدریجاً متوجه شدیم که ایشان از لحاظ مقامات علمی و فقاهت هم در درجه بسیار عالی قرار دارد. این بود که سعی کردیم خدمت ایشان درسی داشته باشیم تا وسیله ای باشد هم از معلومات ایشان بهره ای ببریم، و هم بهانه ای باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات روحی و معنوی آقا بهره مند شویم. کتاب طهارت را در خدمت ایشان شروع کردیم، ابتدا در یکی از حجرات مدرسه فیضیه چند نفر از دوستان شرکت می کردند، و بعد از گذشت یک سال، یکی دو سالی هم در حجره ای در مدرسه خان(مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی) خدمت ایشان درس داشتیم. بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد، از آن به بعد در منزل، خدمتشان می رفتیم که یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم و بعد یک دوره هم مکاسب و خیارات را که تقریباً حدود پانزده سال ادامه پیدا کرد. ما در درس ایشان استفاده هایی می بردیم که در بسیاری از درس ها کمتر یافت می شد.»

شهید بزرگوار استاد مطهری(ره) نیز به درس ایشان عنایت خاصّی داشتند. آیت الله محمد حسین احمدی یزدی در این باره می گوید:«آیت الله شهید مطهری درباره درس آیت الله بهجت به ما خیلی سفارش می کرد و می فرمود: حتماً در درس ایشان شرکت کنید مخصوصاً در اصول، چون آقای بهجت درس آقا شیخ محمد حسین اصفهانی را دیده حتماً در درس ایشان شرکت کنید.»

استاد خسرو شاهی می گوید:«بنده در درس فقه خارج خیارات حضرت آیت الله شیخ مرتضی حائری شرکت می کردم. ایشان اواخر عمر مریض بودند و درسشان تعطیل شد. یک روز وقتی که آیت الله حایری از حرم بیرون می آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع می فرمایید؟ فرمودند: نه. بعد فرمودند:«شما که جوان هستید من یک ضابطه ای را در اختیار شما قرار بدهم، و آن این که درس کسانی شرکت بکنید که فقط نقل اقوال نکنند؛ بلکه اقوال را بررسی کرده و نکاتی را در درس بیان کنند که در فعلیت رساندن ملکه اجتهاد خیلی سودمند باشد. چون درسی برای شما مفید است که این ملکه اجتهاد را از قوه به فعلیت برساند، و تنها به نقل اقوال کفایت نکند.»


من همان جا به ایشان عرض کردم: جناب عالی کسی را با اسم برای ما معرفی بفرمایید. فرمودند:«من از اسم بردن معذورم.» عرض کردم: من در درس آیت الله العظمی بهجت شرکت می کنم. ایشان اظهار رضایت نمود و تبسم کردند و فرمودند:«درس ایشان از نظر دقت و محتوا همین قاعده و ضابطه ای را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ایشان شرکت می کنید. درس ایشان از هر جهت سازنده است، هم از جهت علمی هم از جهت اخلاقی، این درس را ادامه بدهید.»


مرجعیت

با این که ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه و اصول دارند؛ ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند.


آیت الله مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید:«بعد از مرجعیت، منزل آیت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدیدکنندگان در منزل امکان ندارد؛ لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤولیتی برود و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسؤولیتش را قبول بکنند. بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤولیت را بپذیرند. باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون این که تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید.»


تا این که بعد از رحلت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب«ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از رحلت مرجع عالی قدر، حضرت آیت الله اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیت الله بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال درخواست های مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند.

در همین ارتباط یکی از نزدیکان ایشان می گوید: ایشان پیش از درگذشت حضرت آیت الله اراکی، چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند، پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.

پس از رحلت آیت الله اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند:«فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوا را منتشر کنید.» چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان از سوی بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.

آثار مکتوب

حضرت آیت الله بهجت دارای تألیفات متعددی در فقه و اصول هستند که خود برای چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند و گاه به کسانی که می خواهند آنها را حتی با غیر وجوه شرعیه چاپ کنند، اجازه نمی دهند و می فرمایند: هنوز بسیاری از کتاب های علمای بزرگ سال ها است که به گونه خطی مانده است، آنها را چاپ کنید نوبت اینها دیر نشده است.

برخی از آثار این عالم عارف عبارتند از یک دوره کامل اصول، حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى (ره) و تکمیل آن تا پایان مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت، دوره کامل کتاب صلاه، دوره کامل کتاب زکات، دوره کامل کتاب خمس و حج، حاشیه بر کتاب ذخیره العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى، چندین مجلد تقریباً یک دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسک شیخ انصارى (ره) و...

فهرست عمده تألیفات ایشان که برخی نیز با اصرار و پشتکاری برخی از شاگردانشان به چاپ رسیده، عبارتند از:

آثار منتشر شده


1. رساله توضیح المسائل(فارسی و عربی)،


2. مناسک حجّ،
دو کتاب یاد شده از سوی برخی از فضلا بر اساس فتاوای ایشان تألیف و پس از تأیید آقا به چاپ رسیده است.


3. وسیله النجاه،
این کتاب دربردارنده نظرات فقهی ایشان در بیشتر ابواب فقه است که در متن وسیله النجاه حضرت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی(ره) گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تأیید ایشان به چاپ رسیده است.


4. جامع المسائل.
این کتاب مجموعه حواشی ایشان بر کتاب«ذخیره العباد» استادش حضرت آیت الله محمد حسین غروی اصفهانی، و نیز تکمیل آن تا آخر فقه است، که قسمت هایی از آن ابتدا با نام«ذخیره العباد» با حروفچینی نه چندان زیبا و در تعداد نسخه اندک در اختیار برخی از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از این مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به سبب کثرت فروع فقهی که از سوی حضرت آیت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعیت آن«جامعُ المسائل» نام گرفته که به همت برخی از شاگردان ایشان به چاپ رسید.


تألیفات آماده چاپ و نشر

1. جلد اول از کتاب صلوه،
آیت الله بهجت در این کتاب با سبکی ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث «جواهر الکلام» به بیان نظریات نو و ابتکاری خویش پرداخته اند.


2. جلد اول از دوره اصول،
این کتاب تقریبا" به ترتیب « کفایه الاصول» نگارش یافته است، و بارها توسط ایشان مورد مداقّه و تجدید نظر قرار گرفته، و نظریاتی نو در بسیاری از مباحث اصول را در بردارد.

3. تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری،
این کتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسک حجّ است.

آثاری که چاپ و منتشر نشده است

1. بقیه مجلّدات دوره اصول،

2. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری،
که به ترتیب مکاسب شیخ انصاری(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثی که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن«شرایع الاسلام» نگارش یافته است، ایشان در این دوره از مباحث فقهی نظرات جدیدی را ارائه داده اند.

3. دوره طهارت،
در این کتاب نیز آیت الله بهجت بسان دوره«کتاب الصلوه» به ترتیب مباحث«جواهر الکلام» با تلخیص و نوآوری نظرات خویش را مطرح کرده اند.

4. بقیه مجلّدات دوره کتاب الصلوه.

همچنین ایشان در تألیف«سفینه البحار» با مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره) همکاری داشته اند و قسمت زیادی از سفینه البحار خطی، به خط ایشان نوشته شده است.

شاگردان

با توجه به این که ایشان به سبب شهرت گریزی عمدتاً در منزل خود تدریس می کردند، با وجود این افراد بسیاری از محضر آن جناب استفاده کرده و می کنند. که برخی از آنان خود صاحب رساله و فتوا هستند.

اینک نام برخی از شاگردان را با حذف القاب ذکر می کنیم:
 
1. محمد تقی مصباح یزدی،
2. عبدالمجید رشید پور،
3. سید مهدی روحانی،
4. علی پهلوانی تهرانی،
5. مختار امینیان،
6. محمدهادی فقهی،
7. هادی قدس،
8. محمود امجد،
9. محمد ایمانی،
10. محمد حسن احمدی فقیه یزدی،
11. محمد حسین احمدی فقیه یزدی،
12. مسعودی خمینی،
13. سید رضا خسروشاهی،
14. حسن لاهوتی،
15. عزیز علیاری،
16. سید محمد مؤمنی،
17. حسین مفیدی،
18. جواد محمد زاده تهرانی،
19. سید صابر مازندرانی،
20. شهید نمازی شیرازی.
   
   

 

زندگينامه امام حسين (ع)

زندگينامه امام حسين (ع)

  

دومين فرزند برومند حضرت علي و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامي اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علي (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه اي سپيد (2) (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحي الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علي براي تو بسان هارون (5) که به عربي (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)براي  موسي بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، براي دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندي را براي  کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موي سر او (6) فرزندش به عنوان عقيقه (7) نقره صدقه داد.
حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علي (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي که پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواري  و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند. سلمان فارسي مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوي  خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي که نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.
انس بن مالک روايت مي کند: وقتي از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامي حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، (10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه هاي  خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است .
عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامي  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (12) حسينم
حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت ، مدت سي سال با پدر زيست . پدري که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگي  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدري که در زمان حکومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالي که حضرت علي (ع ) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهاي  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و (13) داشت . حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي ....
امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علي (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )مامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريک رنجهاي برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويي  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوي  معاويه بشکند و سزاي ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بياني رسا و کوبنده خاموشش ساخت
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علي (ع ) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي  و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و قدرتي فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامي پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعي مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهي محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي  که معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي  (16) سخناني  تند به معاويه گفت و يا نامه اي کوبنده براي او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ..
قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامي تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و براي اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اي به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براي من از حسين (ع ) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد آن گاه که افرادي چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتي  ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموي خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفي را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه اي  به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوري امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبي مي شناخت ، و بي وفايي  و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوي کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعني روزي  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزي با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوي کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بني اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايي رسيد که عده اي از همان کساني که براي امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبي که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهي به اشاره ، گاهي به اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامي يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهي از منکر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم .
و اين مأموريتي بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامي (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علي (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولي او کسي نبود که در برابر دستور آسماني  و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه اي  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدي خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علي (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد. و لذا در بعضي از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.
غافل از اين که فرزند علي  بن ابي طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باري امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللي در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره اي درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهاي گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهاي  گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بني اميه و بني اميه از اسلام جداست .
راستي هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهاي او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامي که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستي نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيباي  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بني اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه اي که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسيني را تکميل کرد، طوفاني  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستي و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهاي طلايي و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشي  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشي  و عزاداري محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتي خاص داشتند.
غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداري و محزون بودن براي آن بزرگوار، گفتارهاي متعددي ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزي به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاري در سوگواري حسين براي ما بخوان . وقتي شروع به خواندن نمودم صداي گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صداي گريه از خانه برخاست .
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام (21) حسين (ع ) مطالبي بيان فرمود و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابي کردن در هيچ مصيبتي شايسته (22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايي گرانمايه دارد.
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکي از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايماني که (23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.
امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . (24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اي ارزش و فضيلتش بيشتر است .
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويي  روح را به سوي ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداري و گريه بر مصايب حسين بن علي (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياري والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسيني به فراموشي مي گرايد.
اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهي  اجمالي به 56سال زندگي سراسر خداخواهي و خداجويي  حسين (ع )، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامني  و بندگي و نشر رسالت احمدي و مفاهيم عميقي والاتر از درک و ديد ما گذشته است . اکنون مروري  کوتاه به زواياي زندگاني آن عزيز، که پيش روي ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياري  و حتي در آخرين شب (25) داشت . گاهي در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگي دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعاي زياد و استغفار را دوست دارم  (27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضي الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهاي پسنديده را انجام مي داد.
شخصيت حسين بن علي  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتي با برادرش امام مجتبي (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهاي اسلامي به (29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامي که جامعه براي  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگي  مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را براي او خلوت نمي کردند... اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعي اوست ، بخوانيم :
روزي از محلي عبور مي فرمود، عده اي از فقرا بر عباهاي پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاي خشکي  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (30)
پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد.
آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايي گرمي  (31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعي  مي گويد: "چون حسين بن علي (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه هاي  غذايي است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (32) زنهاي  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد.
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوتراني و کام جويي و کامروايي از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوي شوهردار عفيفي دوخته بود.
پدرش معاويه به جاي اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده اي  نشان دهد، با حيله گري  و دروغ پردازي و فريبکاري ، مقدماتي فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علي (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکي از قوانين اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدي و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه اي قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندي خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستاني شد که در مفاخر آل علي (ع ) و دناءت و ستمگري بني اميه ، براي هميشه در تاريخ به يادگار (33) ماند.
علائلي در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتي  عظمت و بزرگي خويش را جهان گير ساخته اند، يکي در شجاعت ، ديگري در زهد، آن ديگري در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگي امام حسين (ع ) حجم عظيمي است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه (34) والاييها و فرازمنديها است .
 آري ، مردي که وارث بي کرانگي  نبوت محمدي است ، مردي که وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والاي عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهاي خدايي نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايي  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمند نمود.

پي نوشتها:

در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگري هم گفته شده است ، ولي  (1)
ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوري طبرسي ، ص .213
احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاري باشد. ر. به . ک . اعيان (2)
الشيعه ، جزء ,11 ص .167
امالي شيخ طوسي ، ج 1، ص .377 (3)
شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون (4)
بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام
ناميده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 اين سه کلمه در زبان عبري همان معني را
دارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربي دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60
معاني الاخبار، ص .57 (5)
در منابع اسلامي درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براي سلامتي فرزند بسيار (6)
مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,15 ص 143به بعد.
کافي ، ج 6، ص .33 (7)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 146- کمال الدين صدوق ، ص .152 (8)
سنن ترمذي ، ج 5، ص .323 (9)
ذخائر العقبي ، ص .122 (10)
الاصابه ، ج ,11 ص .30 (11)
سنن ترمذي ، ج 5، ص 324- در اين قسمت رواياتي که در کتابهاي اهل تسنن آمده (12)
است نقل شد تا براي آنها هم سنديت داشته باشد.
الاصابه ، ج 1، ص .333 (13)
تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضي از (14)
مورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگي امام حسين (ع ) اتفاق افتاده
است .
ارشاد مفيد، ص .173 (15)
رجال کشي ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206 (16)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20 (17)
روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان به (18)
اين حکم استحبابي عمل مي کردند، ولي در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم
يکسره به عرفات مي روند.
کامل الزيارات ، ص 68به بعد - مشير الاحزان ، ص 9. (19)
لهوف ، ص .53 (20)
کامل الزيارات ، ص .105 (21)
کامل الزيارات ، ص .101 (22)
کامل الزيارات ، ص .121 (23)
کامل الزيارات ، ص .147 (24)
عقد الفريد، ج 3، ص .143 (25)
ارشاد مفيد، ص .214 (26)
مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (27)
اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (28)
ذکري  الحسين ، ج 1، ص ,152 به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبک ي ، ص 241- (29)
انساب الاشراف .
سوره نحل ، آيه .22 (30)
تفسير عياشي ، ج 2، ص .257 (31)
مناقب ، ج 2، ص .222 (32)
الامامة والسياسة ، ج 1، ص 253به بعد. (33)
از کتاب سمو المعني ، ص 104به بعد، نقل به معني شده است . (34)


ناصرالدین شاه قاجار

ناصرالدین شاه قاجار

ناصرالدین شاه قاجار (۲۵ تیر ۱۲۱۰ - ۱۱ اردیبهشت ۱۲۷۵)، معروف به «سلطان صاحبقران» و بعد «شاه شهید»، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود.

 

 درباره وی:

حاج سیاح در سفرنامه‌اش آورده‌است:ناصرالدین شاه شخصاً باهوش بود و یک سوء ظن غریب و حسد عجیبی داشت؛ دشمن آزادی و ترقی عموم بود و ابداً مرد نام‌آور و بزرگی در مملکت نمی‌خواست ؛ زیاد پرخوراک بود ؛ بلکه غالباً یا دائماً در غیر خواب و مواقع رسمی مشغول خوردن تنقلات بود ؛ سفر و شکار را دوست می‌داشت...عشق سفر فرنگستان...تحمیلات فوق‌العاده بر ایران وارد کرد. در عوض اینکه اقتدا به قوانین و عدل و علم...و صنایع و اختراعات جدید اروپاییان نمایند، پول ایران را برده به عیاشی‌های ناگفتنی صرف کردند و راه متاع‌های غیر لازم را به ایران بازتر کردند...

 سلطنت ناصرالدین شاه قاجار (1264 – 1313 ق):

هنگام فوت محمدشاه، ولیعهد و جانشین او ناصرالدین میرزا زیر حمایت و تربیت میرزا تقی خان وزیر نظام در تبریز به سر می برد. چون خبر فوت شاه به تبریز رسید، در حالیکه خراسان به علت قیام سالار دچار هرج و مرج و آشفتگی بود، میرزا تقی خان سپاه آذربایجان را گرد آورد و وسائل جلوس ناصرالدین میرزا را بر تخت سلطنت در آذربایجان فراهم ساخت. سپس به همراهی سفرای روس و انگلیس که به تبریز رفته بودد. شاه جوان را برداشته عازم تهران شد. و برای آنکه در غیاب او، آذربایجان دچار اغتشاش و ناامنی نگردد، حکامی را که به وفاداری آنان اطمینان نداشت از کاربرکنار کرد و حکام مورد اعتماد بر بلاد آذربایجان گماشت، ناصرالدین شاه روز 21 ذی قعده سال 1264 هجری قمری به تهران رسید و روز بعد رسماً تاجگذاری کرد. ناصرالدین شاه به سبب کفایت و لیاقتی که از میرزا تقی خان وزیر نظام دیده بود او را به صدارت برگزید و اندکی بعد به لقب امیرکبیر گردید. ناصرالدین شاه میرزا نصرالله خان نوری معروف به میرزا آقاخان را که حکمران کاشان بود به طهران طلبید و به معاونت امیرکبیر منصوب کرد و به او لقب اعتماد الدوله داد.

 

ویژگیهای حکومت ناصرالدین شاه قاجار:

1- حکومت 50 ساله ناصرالدین شاه سرشار از وقایع و حوادث مهم در تاریخ سلسله قاجار است. 2- در این دوره نتایج شوم عهدنامه های گلستان و ترکمانچای و عوارض جنکهای ممتد دورة فتحعلیشاه بروز می کند. 3- در این دوره دولت انگلیس روابط سیاسی خود را با ایران بسط می دهد و به اخذ امتیازاتی و مزایایی نظیر امتیازات و مزایایی که به موجب عهدنامه ترکمانچای به روسیه داده شده بود موفق میشوند. 4- در نتیجه نفوذ سیاسی و اقتصادی بیگانگان در ایران، در این دوره به حد کمال می رسد و استقلال و حیات اقتصادی ملت ایران بیش از هر زمان دیگر متزلزل می شود. 5- خوشبینی فوق العاده شاه به بیگانگان باعث می شود که بسیاری از منافع کشور را به نفع بیگانگان از دست دهد. 6- در پایان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار کم کم افکار انقلابی و زمزمة آزادی طلبی ظهور می کند و زمینة انقلاب مشروطیت فراهم می گردد.

 

 امتیازات سیاسی و اقتصادی در دورة ناصرالدین شاه:

نفوذ سیاسی انگلستان در ایران بعد از عقد عهدنامه پاریس مقدمة بدست آوردن امتیازات اقتصادی بزرگی برای اتباع آن دولت گردید. چنانکه در سال 1309 هجری انحصار فروش دخانیات در ایران به یکی از اتباع دولت انگلیس داده شد و همین امر مقدمه بروز نهضت جدیدی در میان طبقات مردم گردید و در نتیجه آن ناصرالدین شاه امتیاز را لغو کرد ولی انگلیسیها بعدها به گرفتن امتیازات مهمتری نایل گردیدند. که امتیاز بانک شاهنشاهی و امتیاز حق کشتیرانی در کارون مهمترین آنها بود

 قتل ناصرالدین شاه در ذی قعده 1313

ناصرالدین شاه مدت پنجاه سال بر ایران سلطنت کرد و در آغاز پنجاه و یکمین سال سلطنت خود بنا به عادت معمول برای زیارت بقعه حضرت شاهزاده عبدالعظیم علیه‌السلام با امین السلطان صدراعظم و چند تن از درباریان روز 17 ذی قعده سال 1313 هجری قمری عازم شهر ری شد. چون از مدتی پیش اجازه داده بود که رعایا برای تقدیمن عریضه و دادخواهی مستقیماً به حضور شاه برسند و حتی هفته ای یک روز را به این امر اختصاص داده بود. هنگامیکه وارد بقعه حضرت عبدالعظیم گردید توسط مردی به نام میرزا رضای کرمانی از پای درآمد. صدراعظم با سرعت شاه را با طرز خاصی از در دیگر بقعه به کالسکه مخصوص رسانید و ترتیبی داد که هیچ کس متوجه کشته شدن شاه نشود. میرزا رضا کرمانی بلافاصله دستگیر و زندانی شد و بعداً به قتل رسید.

 

 

کروکي مسيرهاي صعود به قله دماوند

کروکي مسيرهاي صعود به قله دماوند . 
                
 

کروکي دماوند

براي نمايش بزرگ کروکي بر روي آن کليک کنيد

 

کروکي مسيرهاي صعود به قله دماوند . 
                
 

کروکي دماوند

براي نمايش بزرگ کروکي بر روي آن کليک کنيد

 

 
کروکي مسيرهاي صعود به قله دماوند . 
                
 

کروکي دماوند

براي نمايش بزرگ کروکي بر روي آن کليک کنيد

 

قله دماوند

 
قله دماوند:
 
کوه دماوند کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه ایران و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته می‌شود.

این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل در استان مازندران قرار دارد و فاصله آن از تهران 66 کیلومتر است.

 

منابع مختلف اندازه‌های گوناگونی برای ارتفاع قلهٔ دماوند از سطح دریا ذکر کرده‌اند. به نقل از سایت ملی‌آمار، ارتفاع این قله ۵٬۶۱۰ متر است، منابع دیگر، از جمله پایگاه ملی داده‌های علوم زمین ایران و وب‌سایت رصدخانهٔ زمین ناسا، ارتفاع ۵٬۶۷۰ متر و ۵٬۶۷۱ متر را نیز برای قلهٔ این کوه ذکر کرده‌اند.

دماوند یک کوه آتشفشانی مطبق است که عمدتا در دوران چهارم زمین‌شناسی موسوم به دوران هولوسین تشکیل شده و نسبتا جوان است.

اما این کوه یک آتشفشان خفته ‌است که امکان فعال شدن مجدد آن وجود دارد. در برخی از سال‌ها از جمله در سال ۱۳۸۶، از قله دماوند، دود و بخارهایی خارج شده‌است که برخی از شاهدان آن را گواهی بر فعال شدن این آتشفشان پنداشته‌اند.[دماوند در واپسین روزهای تابستان 86]

قطر دهانه آتشفشان در حدود ۴۰۰ متر است. قسمت مرکزی دهانه، بوسیله دریاچه‌ای از یخ پوشیده شده و در حاشیه آن دودخان‌هایی وجود دارد که زمین‌های اطراف را به رنگ زرد درآورده اند.

جدا از دهانه فعلی، شواهدی از دهانه‌های قدیمی را می‌توان دید. یکی از این دهانه‌های قدیمی در پهلوی جنوبی و در ارتفاع ۱۰۰ متر قرار دارد که در حال حاضر، محل خروج گازها و دودخان‌ها است.

درجه برودت هوا در قله دماوند، در میانه تابستان، بین ظهر تا ساعت 16در حدود 4درجه زیر صفر است.

دامنه دماوند در ارتفاع ۲۰۰۰ تا ۳۵۰۰ متری در بهار یکسره از گل‌های شقایق پوشیده می‌شود.

یا سای چنگیز خان مغول

یاسا

 
 

یاسا کتاب قانونی است که براساس حقوق عرفی مغول و فرامین چنگیز خان تنظیم شده‌است. نگارش این قانون با همکاری اوگتای و جغتای (فرزندان چنگیز) صورت گرفت.

این قانون با خط اویغوری و به زبان مغولی نوشته شده و دستوراتی درباره چگونگی روابط با کشورهای بیگانه، جنگ، تقسیمات ارتش، سیستم نامه رسانی، مالیات، وراثت و روابط خانوادگی را دربرمی گیرد.


محتویات

 [نهفتن

نام [ویرایش]

واژه «یاسا» در زبان مغولی و اویغوری به معنی حکم و فرمان یا «حکم و فرمان شاه» است و در لغت نامه دهخدا رسم، قاعده و قانون نیز معنا شده، عبارت ترکی «تورهٔ چنگیزی» نیز گهگاه به کار می‌رود. توره (tura) در مغولی به آداب قومی و دستور اجدادی گفته می‌شود. و به قوانینی گفته می‌شود که زیر دستان جنگیز آن را با دقت اجرا می‌کردند .

پیدایش یاسا [ویرایش]

در دورانی که سلطان محمد خوارزمشاه بر ایران حکم می‌راند، شخصی به نام تموچین با مطیع ساختن قبائل پراکنده مغول و تاتار در دشت‌های وسیع مغولستان در شمال چین امپراتوری خویش را بنیان نهاد. در سال ۱۲۰۶ مجمع بزرگ قوریلتای لقب چنگیز خان را (که احتمالاً به معنای فرمانروای جهان بوده‌است) برای وی برگزید.

از آن هنگام چنگیز خان هم‌زمان با کشورگشائی‌های خود در چین، ترکستان، ایران و روسیه، احکام و قواعد متعددی را برای سر و سامان بخشیدن به زندگی اجتماعی مردم مغول وضع کرد.

از آن جا که به دلیل ناآشنایی قوم مغول با خط و نگارش حقوق عرفی آنان مکتوب نبود. چنگیز خان دستور داد برای نگارش فرامین و قوانین خود و گردآوری آداب و رسوم مورد قبول او خط اویغوری به کودکان مغول آموخته شود.

اهمیت یاسا [ویرایش]

یاسا در نزد مغولان بسیار مقدس و شایسته احترام بود. چنگیز خان در زمان حیات خویش جغتای را مأمور نظارت بر اجرای یاسا کرده بود و فرمان داده بود مقررات یاسا را روی سنگ‌های بزرگ جاده‌هایی که مسیر عبور سربازان بود، حک کنند. ماده اول یاسا که با حروف درشت روی صخرهٔ سنگی بزرگی در فلات پامیر حک شده، این است: «هرکس از یاسا سرپیچی کند، سرش را به باد خواهد داد.» و در پایین آن آمده‌است: «همچنان که آسمان بیش از یک خدا ندارد، زمین نیز بیش از یک خدا ندارد و آن خدا هم منم: چنگیزخان.»

یاسا با احکام سخت و خشن خود نظام مغول را حفظ کرد، همه مردم را مطیع کرد و تحت فرمان یک نفر درآورد و یکی از علل پیشرفت چنگیز خان گردید. قوبلای قاآن تا حدی به رعایت یاسا اهمیت می‌داد که یکی از فرزندانش را به دلیل خیانت کردن به یاسا چوب زد و حبس کرد. اقتدار یاسا در دوران تیمور گورکانی و جانشینان او تا زمان سلطان بابر نیز حفظ شد.

مفاد یاسا [ویرایش]

یاسا مانند بسیاری از قوانین قرون گذشته از اصل تناسب میان جرم و مجازات پیروی نمی‌کرد. اصل شخصی بودن مجازات‌ها نیز اعمال نمی‌شد و در بعضی موارد فرزندان مجرم به جای او مجازات می‌شدند یا حتی به عنوان غرامت تحویل محکوم له می‌شدند. از رایج‌ترین مجازات‌ها در میان مغولان، مجازات اعدام بود و در متن یاسا برای بسیاری از اعمال کم اهمیت کیفر اعدام در نظر گرفته شده بود.

به نظر می‌رسد به دلیل پیشرفته بودن تمدن مسلمانان و یا علاقه شخصی چنگیز به اسلام، پیروان این دین از وضعیت بهتری نسبت به سایر مردم برخوردار بودند. در یاسا میزان خون بهای یک مسلمان چهل بالش طلا (معادل ۲۰ هزار مثقال طلا) و خون بهای چینی‌ها یک الاغ تعیین شده بود. مجازات قتل یک مغول نیز مرگ بود. ضمناً مغولان به قصاص اعتقاد نداشتند و نظام برده داری نیز در مورد بیگانگان اعمال می‌شد و گرفتن اقرار از طریق شکنجه مجاز بود.

در یاسا بسیاری از احکام متأثر از باورهای قبیله‌ای نیز به چشم می‌خورد. از جمله: مجازات اعدام برای کسی که در آب یا خاکستر ادرار کند. و یا حیوان را به روش مسلمانان ذبح کند. همچنین هرگونه آلوده کردن یا حتی فروبردن دستها در آب منع شده بود. پا گذاشتن بر روی آتش و ظرفی که برای تهیه غذا استفاده می‌شود نیز ممنوع شده بود. این احکام حکایت از احترام مغولان به آب و غذا دارند.

علاوه بر این مغولان عدد نه را مقدس می‌دانستند و گویا به همین جهت دزدان محکوم بودند، نه برابر شیء مسروقه را پس دهند.

در زمینه حقوق خانواده مغولان، در واقع زن از سوی مرد خریداری می‌شد. با ازدواج به عضویت خانواده شوهر در می‌آمد و پس از مرگ شوهر نیز به عقد برادر یا پسر شوهرش در می‌آمد. البته آن‌ها می‌توانستند زن را به عقد مرد دیگری درآورند.

چند زنی (تعدد زوجات) رایج بود و مادر، خواهر و دختر محرم به شمار می‌رفتند، اما خواهران ناتنی جزء محارم نبودند و ازدواج با آنان آزاد بود. نامزدی کودکان توسط پدر و مادرشان نیز رایج بود. برای زنا و لواط نیز مجازات اعدام در نظر گرفته بودند.

تعصبات مذهبی در میان مغولان وجود نداشت، انجام مناسک مذهبی و رعایت احوال شخصیه مطابق با مقررات مذهبی برای پیروان تمام ادیان و فرقه‌ها آزاد بود. استفاده از القاب افتخاری نیز در میان مغولان رایج نبود و چنگیز فرمان داده بود که از گفتن سخنان پرطمطراق خودداری کنند و وقتی با سلطان یا هرکس دیگر سخن می‌گویند، تنها نام او را بر زبان آورند[۱].

از مقررات جالب یاسا در این مورد؛ مالیات نگرفتن از فرزندان ابوطالب، فقها، قاریان قران، پزشکان، دانشمندان، زاهدان، مؤذنان و مرده‌شویان بود.

پانویس‌ها [ویرایش]

  1. 17. He forbade them to show preference for any sect, to pronounce words with emphasis, to use honorary titles; when speaking to the Khan or anyone else simply his name was to be used.

منابع [ویرایش]

.

زندگی نامه کریم خان زند

                           

کریم‌خان زَند (زادهٔ ۱۱۱۹ ه.ق در روستای پری از توابع بخش زند ملایر- درگذشتهٔ ۱۱۹۳ ه‍.ق در شیراز) فرمانروای ایران از ۱۱۷۹ تا ۱۱۹۳ ه.ق و بنیان‌گذار دودمان زندیه بود. وی در دوران اوج حکومت خود تقریباً بر تمام ایران حکومت می‌کرد اما از تاج‌گذاری خودداری و خود را وکیل الرعایا می‌خواند. وی پیش از به قدرت رسیدن رئیس طایفه زند و از فرماندهان سپاه نادرشاه بود. حکومت او دوره‌ای آرام در تاریخ ایران به شمار می‌رود. وی اجازه داد تا بعضی از اقوام ساکن شمال ایران مستقل از حکومت باقی بمانند و یکی از همان‌ها به نام طایفه قاجار با شکست لطف‌علی خان زند دودمان زندیه را برانداختند.[۱]

کریم‌خان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخش‌های مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق‌خان زند، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.

محتویات

 

  • پست‌های کریم‌خان زند :ایل خان

  • سرلشکر
  • وکیل الرعایا

سیاست داخلی :او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند. کریم‌خان از طایفه زند بود. پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست. کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریم‌خان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌دانستند، به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان نایب‌السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم‌خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان، ابوالفتح‌خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم‌خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم‌خان بود. چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) در ۱۷۵۰[۲] به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخ‌میرزا باقی گذاشت.

کریم‌خان هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می‌داد و به دانشمندان ارج می‌گذاشت. وی کارخانه‌های چینی‌سازی و شیشه‌گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمی‌دانستند چرا که در دورهٔ زمامداری او به‌بیگانگان امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا می‌خواند. کریم‌خان با توجه به پیشه‌اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهی‌گری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ‌های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری‌ها را می‌پسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند.

آرامگاه کریم‌خان زند در موره پارس شیراز

جنگ خارجی :تنها جنگ دوران فرمانروایی کریم‌خان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاری‌ها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می‌گفت که انگلیسی‌ها می‌خواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌پرداخت.

سرلشکری :کریم خان زند در نبرد‌های زیر فرماندهی سپاه را خود بر عهده داشت: نبرد کریم خان زند-آزاد خان افغان

سرکوبی شورش‌ها [ویرایش]

در زمان کریم‌خان چند آشوب از جمله طغیان میرمهنا دزددریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.

پایتخت کریم‌خانی [ویرایش]

کریم‌خان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بناهای بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن جمله می‌توان به حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریم‌خان و مسجد وکیل اشاره کرد.

مرگ کریم‌خان و نسل او [ویرایش]

کریم‌خان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش زکی‌خان زند به فرمانروایی رسید. وی در موزه پارس یا عمارت فرنگی واقع در روبروی زندان کریم خانی (ارگ کریم خانی) ضلع جنوبی مجاور حیاط هنرستان صنعتی نمازی شیراز به خاک سپرده شده‌است.پس از چیرگی آغامحمدخان قاجار بر شیراز،به دلیل کینه اش قبر وکیل الرعایا را شکافته و استخوانهای او را به تهران برد و در کاخش در مکانی بنام خلوت کریمخانی دفن کرد.

تبارنامه [ویرایش]

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بداق‌خان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آغابیگم
 
 
 
 
 
 
ایناق‌خان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خدامرادخان
 
امرالله‌خان
 
آغابیگم
 
اسکندرخان
 
زکی‌خان
فرمانروائی ۱۱۵۸ خورشیدی
 
کریم‌خان
فرمانروائی ۱۱۲۹ تا ۱۱۵۸ خورشیدی
 
 
 
 
 
صادق‌خان
فرمانروائی ۱۱۵۸ تا ۱۱۶۰ خورشیدی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
صیدمرادخان
فرمانروائی ۱۱۶۷ تا ۱۱۶۸ خورشیدی
 
 
 
علیمرادخان
فرمانروائی ۱۱۶۱ تا ۱۱۶۴ خورشیدی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ابوالفتح‌خان
فرمانروائی ۱۱۵۸ خورشیدی
 
محمدعلی‌خان
 
جعفرخان
فرمانروائی ۱۱۶۴ تا ۱۱۶۷ خورشیدی
 
عبدالله‌خان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شیخ‌ویس‌خان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
لطفعلی‌خان
فرمانروائی ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی


رود آمازون برآب ترین رودخانه جهان

 

 رود آمازون (به پرتغالی: Rio Amazonas) پرآب‌ترین رود دنیاست که در آمریکای جنوبی جریان دارد و به اقیانوس اطلس می‌ریزد. آب این رودخانه در هنگام ریختن به دریا بیشتر از مجموع آب ده رودخانه پرآب بعدی دنیا است. این رود انشعابات زیادی دارد که بخشی از آن به دریا ریخته و نیز حدودا دو درصد از آب شیرین این رود به اقیانوس میریزد. بستر این رود بسیار عریض و طویل است و از نظر درازا یکی از طولانی‌ترین رودهای جهان است که بین ۶٫۲ و ۶٫۷ هزار کیلومتر درازا دارد.

تصویر ماهواره‌ای ناسا از آمازون

در طول سده گذشته رودخانه‌های آمازون و نیل برای اثبات طویلترین بودن همواره با یکدیگر در رقابت بوده‌اند. طول واقعی این رودخانه‌ها همواره در معرض تغییر و تحول بوده و هرگز متخصصان نتوانسته‌اند مقدار واقعی آن را اندازه گیری کنند. آمارها نشان داده که رود نیل در آفریقا به شکل متغیر بین ۵٫۴ تا ۶٫۷ هزار کیلومتر درازا دارد. اما جدا از این مساله در خصوص مقدار آب موجود، هیچ شکی نیست که آمازون پر آب تر است.


در فصل خشکی و کم آبی پهنای رود آمازون به حدود ۱۱٫۶ کیلومتر می‌رسد. این منطقه از آمریکا ی جنوبی توسط بستر اصلی رودخانه و البته انشعابات فرعی آن که گاه به سه برابر خود رودخانه میرسد محاصره میشود. به طور متوسط در فصل کم آبی زمین‌ها به مساحت ۱۱۱٬۰۰۰ کیلومتر مربع از آب پوشیده می‌شود و در فصول بارانی حوزه رودخانه حتی تا ۳۵۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع هم می‌رسد.